تبليغاتX
کانون فرهنگی هنری الغدیر دهنو رویدر
درست است که هنوز فصل بهر است اما اینجا یعنی جنوب کشور گرما با تمام وجود به خانه ها سر کشیده وخورشیدئ سر زنده همچنان زیباتر خواهد تابید

کانون برای تابستان برنامه های زیادی دارد تا چند روز دیگه بهتون خبر می دیم...

+ نوشته شده توسط كانون در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 20:18 |

استاد محمد علی بهمنی از شاعران مطرح وماندگار کشور هستند که استان هرمزگان سالهاست افتخار حضور ایشان را در بندر عباس داراست .شعرهای ساده وصمیمی وابتکار در غزل ویژگی وی است .کتاب های یش عبارتند از غزل،گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ،شاعر شنیدنیست ،این خانه وازه های نسوزی دارد و...

بسیاری از ترانه هایش توسط خوانندگان معروف کشور اجرا شده است که ترانه دهاتی –شادمهر عقیلی –وترانه های هوای هوا وای دوست –زنده یاد ناصر عبداللهی –از آن دسته اند در زیر غزلی زیبا از کتاب شاعر شنیدنیست انتخاب شده است .

 

شبانه های مرا می شود سحر باشی

ومی شود که از این نیز خوبتر باشی

 

تداوم من ودریا و آسمان باتو

همیشگی  ست،-اگر هم تو رهگذر باشی

 

نیازمند توام مثل زخم لب بسته

خوشاتر آنکه توگهگاه نیشتر باشی

 

غروب وسوختن ابر ومن تماشایی ست

ولی مباد تو اینگونه شعله ور باشی

 

ببین چه دلخوشی ساده ای :همینم بس

که یاد من –به هر اندازه مختصر باشی

 

چقدر دفتر کم رنگ وروح می گیرد

تو در حواشی این متن هم اگر باشی

 

دوباره جذبه به پرواز میدهد شعرم

کبوتران مرا اگرتو بال وپر باشی

 

نگاه می کنی ومن زشوق می میرم

همیشه بهر من ای چشم خوش خبر باشی

 

من عاشق خطری با توام –خوشا آنروز

که بی دریغ تو هم عاشق خطر باشی

.

 

 

+ نوشته شده توسط كانون در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:57 |

ای بسا که نباشیم وجهان خواهد بود

نی نام زما ونه نشان خواهد بود

زین پیش  نبودیم ونبود هیچ خلل

زین پس چونباشیم همان  خواهد بود.

فلسه علم زیبایی است.تامل در نظام هستی است تلاش برای رسیدن به درک وآگاهی بیشتر ما از خا لق ومخلوق .علم استدلالاست .هرچند که گفته اند پای استدلالیان چوبین بود .اما با خواندن این رباعی زیبا ودل انگیز خیام نا خود آگاه ضمیر م  به امور ی معطوف شد که ماورای دسترس است اموری که تجلی ذاتی برتر و والاست .چون زمان گرامی د اشت خیام بزرگ است بد نیست چند خطی از این شاعر طراز اول شعر فارسی  وجهان سخن به میان آورده شود .

مردم عادی یا حتی دانشجویان زبان وادب پارسی نیز در معرفی درست خیام  در خواهند ماند وآنچه به شما می گویند تنها نام شاعر وقرن زندگی اش ویاشاید دو سه رباعی از وی به رسم تحفه باشد .حقیقت این است که استادان ودانش آموختگان اندکی اند که سرنوشت این ترانه سرا را بدانند.

آنان که محیط  فضل وآداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردندبرون

گفتند فسانه ای ودر خواب شدند

علاقه ای عمیق ذهن وروح مرا در گیر کرده است.بین  ترانه ها ی سرکش وکفر آمیز جریانی موج می زند که حقیقت است آری حقیقت است که عمر ما کوتاه کوتاه است ،واین قافله عمر عجب می گذرد ...

دلتنگ می شوم ودمی اندوه سرا پایم را در بر می گیرد اما بار دیگر تندیس خیام در نظر مجسم می شود وگوشزد می کند:

ای دل غم این جهان فرسوده مخور

بی هوده نه ای غمان بی هوده مخور

چون وبوده گذشت ونیست نابوده پدید

خوش باش وغم بوده ونابوده مخور

 به علت فقر شیدید کتب ودسترسی به منابع معتبر  توانستم  تنهاخطوط زیر را از خیام ترسیم کنم

حکیم عمر خیام که بیشتر اورا شاعر می شناسند ریاضی دانی بی بدل در جهان علم است در سال 427 شمسی برابر با ماه مه 1048 میلادی در نیشابور خراسان بدنیا آمد ودر دی سال 501شمسی برابر بادسامبر 1122میلادی در همان جا از دنیا رفت .

زیبایی وسربزی نوروز ما اورا به یاد می آورد زیرا تقویم دقیق وی هنوز کامل ترین است . ریاضی ونجوم وفلسفه را به خوبی می شناسد ....ادامه دارد

+ نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:37 |

روز بزرگداشت فردوسی وخیام دوتن از مفاخر بزرگ ایران گرامی باد

+ نوشته شده توسط كانون در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:29 |
+ نوشته شده توسط كانون در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:8 |

+ نوشته شده توسط كانون در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:58 |

حكيم ابوالقاسم فردوسي حماسه سراي بزرگ ايران (طوس 330 ق – طوس 411 ق) 30 سال از عمرش را صرف سرايش شاهنامه كرد و آن را در سن 71 سالگي به پايان رساند. شاهنامه شامل سه دورۀ اساطيري، پهلواني و تاريخي (= اشكانيان، ساسانيان) است و فردوسي در سرايش آن از روايات مختلف كتبي و شفاهي سود برده است. شاهنامه يكي از سه حماسـﮥ بزرگ جهان است و حكيم طوس با خلق آن فرهنگ ايران را احيا و حفظ كرده است.
سياوش ثمرۀ ازدواج كيكاوس پادشاه كياني ايران با دختر زيبارويي از نژاد فريدون بود. وي براي اينكه فتون جنگاوري را بياموزد از همان ابتداي كودكي به رستم سپرده شد. رستم سياوش را به زابلستان برد و آيين شكار و سواري و كشورداري را به وي آموخت. پس از چندي سياوش پيش پدر بازگشت و كيكاوس فرمانروايي ماوراءالنهر را به او سپرد، در همين اوان مادر سياوش از دنيا رفت . روزي كيكاوس و سياوش با هم نشسته بودند كه سودابه دختر پادشاه هاماوران و همسر كيكاوس و نامادري سياوش وارد شد و چون سياوش را ديد بر او شيفته شد. پس، پنهاني سياوش را به شبستان خويش فرا خواند ولي سياوش نپذيرفت. سودابه به حيله متوسّل شد و با اجراي
نقشه اي سعي در رسوا كردن سياوش كرد و به كيكاوس گفت كه در اثر كشاكشي كه بين من و سياوش به وجود آمد كودكي كه از تو در رحم داشتم در معرض تلف قرار گرفت .
كيكاوس بر سياوش بدگمان شد و بعد از مشورت با بزرگان چارۀ كار را در ‹‹ ورگرم›› ديد به اين معني كه بايد يكي از آن دو تن ( سياوش يا سودابه ) از ميان آتش بگذرند تا گناهكار از بي گناه شناخته شود. شاه به سودابه تكليف عبور از آتش كرد و وي پاسخ داد سخن من راست است و از اين كار سرباز زد.

و اينك سياوش براي اثبات بي گناهي خويش از آتش مي گذرد:

جهاندار سودابه را پيش خواند
همي با سياوش بگفتن نشاند

سرانجام گفت ايمن از هر دوان
نگردد مرا دل نه روشن روان

مگر كاتش تيز پيدا كند
گنه كرده را زود رسوا كند

به پور جوان گفت شاه زمين
كه رايت چه بيند كنون اندرين

سياوش چنين گفت كاي شهريار
كه دوزخ مرا زين سخن گشت خوار

اگر كوه آتش بوَد بسپرم
ازين تنگ خوارست اگر بگذرم

پر انديشه شد جان كاووس كي
ز فرزند و سودابـ ﮥنيك پي

كزين دو يكي گر شود نابكار
ازان پس كه خواند مرا شهريار

چو فرزند و زن باشدم خون مغز
كرا بيش بيرون شود كار نغز

همان به كزين زشت كردار دل
بشويَم كنم چارۀ دلگسل

چه گفت آن سپهدار نيكو سَخُن
كه با بد دلي شهرياري مكن

به دستور فرمود تا ساروان
هيون آرد از دشت صد كاروان

هيونان به هيزم كشيدن شدند
همه شهر ايران به ديدن شدند

به صد كاروان اشتر سرخ موي
همي هيزم آورد پر خاشجوي

نهادند هيزم دو كوه بلند
شمارَش گذر كرد بر چون و چند

زدور از دو فرسنگ هر كش بديد
چنين جست و جوي بلا را كليد

همي خواست ديدن در راستي
زكار زن آيد همه كاستي

چو اين داستان سر به سربشنوي
بِه آيد ترا گر بدين بگروي

نهادند بر دشت هيزم دو كوه
جهاني نَظاره شده هم گروه

گذر بود چندان كه گويي سوار
ميانه برفتي به تنگي چهار

بدانگاه سوگنِد پرمايه شاه
چنين بود آيين و اين بود راه


وزان پس موبد بفرمود شاه
كه بر چوب ريزند نفط سياه

بيامد دو صد مرد آتش فروز
دميدند گفتي شب آمد به روز

نخستين دميدن سيه شد زدود
زبانه بر آمد پس از دود زود

زمين گشت روشنتر از آسمان
جهاني خروشان و آتش دمان

سراسر همه دشت بريان شدند
بران چهر خندانش گريان شدند

سياوش بيامد به پيش پدر
يكي خود زرّين نهاده به سر

هشسيوار با جام هاي سپيد
لبي پر زخنده دلي پراميد

يكي تازيي بر نشسته سياه
همي خاك نعلش بر آمد به ماه

پراگنده كافور بر خويشتن
چنانچون بود رسم و ساز كفن

بدانگه كه شد پيش كاووس باز
فرود آمد از باره بردش نماز

رخ شاه كاووس پر شرم ديد
سخن گفتنش با پسر نرم ديد


سياوش بدو گفت انده مدار
كزين سان بودَ گردش روزگار

سرِ پر زشرم و بهايي مراست
اگر بيگناهم رهايي مراست

ور ايدون كه زين كار هستم گناه
جهان آفرينم ندارد نگاه

به نيروي يزدانِ نيكي دهِش
كزين كوه آتش نيابم تپش

خروشي بر آمد زدشت و ز شهر
غم آمد جهان را از آن كار بهر

چو از دشت سودابه آوا شنيد
برآمد به ايوان و آتش بديد

همي خاست كو را بد آيد به روي
همي بود جوشان پر از گفت و گوي

جهاني نهاده به كاووس چشم
زيان پر ز دشنام و دل پر ز خشم

سياوش سيه را به تندي بتاخت
نشد تنگدل جنگ آتش بساخت

ز هر سو زبانه همي بر كشيد
كسي خود و اسپ سياوش نديد


يكي دشت با ديدگان پر زخون
كه تا او كي آيد ز آتش برون

چو او را بديدند برخاست غو
كه آمد ز آتش برون شاه نو

اگر آب بودي مگر تر شدي
زترّي همه جامه بي بر شدي

چنان آمد اسپ و قباي سوار
كه گفتي سمن داشت اندر كنار

چو بخشايش پاك يزدان بود
دمِ آتش و آب يكسان بود

چو از كوه آتش به هامون گذشت
خروشيدن آمد ز شهر و ز دشت

سواران لشكر برانگيختند
همه دشت پيشش درم ريختند

يكي شادماني بُد اندر جهان
ميان كهان و ميان مهان

همي داد مژده يكي را دگر
كه بخشود بر بي گنه دادگر

همي كند سودابه از خشم موي
همي ريخت آب و همي خست روي

چو پيش پدر شد سياووش پاك
نه دود و نه آتش نه گرد و نه خاك


فرود آمد از اسپ كاووس شاه
پياده سپهبد پياده سپاه

سياووش را تنگ در بر گرفت
زكردار بد پوزش اندر گرفت

سياوش به پيش جهاندار پاك
بيامد بماليد رخ را به خاك

كه از تفّ آن كوه آتش برست
همه كامـﮥ دشمنان گشت پست

بدو گفت شاه اي دلير جوان
كه پاكيزه تخمي و روشن روان

چناني كه از مادر پارسا
بزايد شود در جهان پادشا

مي آورد و رامشگران را بخواند
همه كام ها با سياوش براند

سه روز اندر آن سومي در كشيد
نبد بر درِ گنج بند و كليد

چهارم به تخت كيي بر نشست
يكي گرزۀ گاو پيكر به دست

بر آشفت و سودابه را پيش خواند
گذشته سخن ها برو بر براند


كه بي شرمي و بد بسي كرده اي
فراوان دل من بيازرده اي

يكي بد نمودي به فرجام كار
كه بر جان فرزند من زينها,

بخوردي و در آتش انداختي
برين گونه بر جادوي ساختي

نيايد تو را پوزش اكنون به كار
بپرداز جاي و برآراي كار

نشايد كه باشي تو اندر زمين
جز آويختن نيست پاداش اين

بدو گفت سودابه كاي شهريار
تو آتيش بدين تارك من ببار

مرا گر همي سر ببايد بريد
مكافات اين بد كه بر من رسيد,

بفرماي و من دل نهادم برين
نبود آتش تيز با او به كين

سياوش سخن راست گويد همي
دل شاه از غم بشويد همي

همه جادوي زال كرد اندرين
نخواهم كه داري دل از من به كين

بدو گفت نيرنگ داري هنوز
نگردد همي پشت شوخيت كوز


به ايرانيان گفت شاه جهان
كزين بد كه اين ساخت اندر نهان

چه سازم چه باشد مكافات اين
همه شاه را خواندند آفرين

كه پاداش اين آنكه بي جان شود
ز بد كردن خويش پيچان شود

به دژخيم فرمود كين را به كوي
زدار اندر آويز و بر تاب روي

چو سودابه را وي برگاشتند
شبستان همه بانگ برداشتند

دل شاه كاووس پر درد شد
نهان داشت , رنگ رخش زرد شد

سياوش چنين گفت با شهريار
كه دل را بدين كار رنجه مدار

به من بخش سودابه را زين گناه
پذيرد مگر پند و آيد به راه

همي گفت با دل كه بر دست شاه
گرايدن كه سودابه گردد تباه

به فرجامِ كار, او پشيمان شود
ز من بيند او غم, چو پيچان شود


بهانه همي جست زان كار شاه
بدان تا ببخشد گذشته گناه

سياووس را گفت بخشيد مش
از آن پس كه خون ريختن ديدمش

سياوش ببوسيد تخت پدر
وزان تخت برخاست و آمد به در

شبستان همه پيش سودابه باز
دويدند و بردند او را نماز

برين گونه بگذشت يك روزگار
برو گرم تر شد دل شهريار

چنان شد دلش باز از مهر اوي
كه ديده نه برداشت از چهر اوي

دگر باره با شهريار جهان
همي جادوي ساخت اندر نهان

بدان تا شود با سياووش بد
بد اسنان كه از گوهر او سزد

زگفتار او شاه شد در گمان
نكرد ايچ بر كس پديد از مهان

به جايي كه زهر آگند روزگار
از و نوش خيره مكن خواستار

تو با آفرينش بسنده نه اي
مشو تيز گرد پرورنده نه اي


چنين است كردار گردان سپهر
نخواهد گشادن همي بر تو چهر

 

+ نوشته شده توسط كانون در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:7 |
                                                                                                                                                                                                                                                   گرقسمت شودکه تما شاکنم تورا

                                    ای نور دیده،جان ودل اهدا کنم تورا

هر صبح جمعه،ندبه کنان،در دعای صبح

                                               ازکردگار خویش تمنا کنم تورا

 

                   ( یا مهدی زهرا عجل علی ظهورک)

 

                

                       

+ نوشته شده توسط كانون در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:31 |

می ترسم

تو را در شعر نیاورم

می ترسم

به زمستانهاهمه تهمت زدم

وحتی پاییزو ...

وبهار را بهانه کردم

بی تو هیچ فصلی

نخواهد آمد وتقویم

تنها با تو به فردا خواهد پیوست

بی تو بی آنکه حتی به اندازه ذره ای جریان داشته باشم تمام خواهم شد.بی تو آه ....بی تو...

اینجا تپه ای است که می توانی ار فراز آن تمام رویدر را ببینی .شب است ستاره ها با زیبایی تمام می در خشند وچراغهای شهر روشن هستند .صدای موسیقی ملایمی ازیکی از  مجالس عروسی به گوش می رسد .هرچند روزها هوا خیلی گرم است اما اینجا باد ملایم وخنکی در حال وزیدن است روبروی چشم انداز؛ رَخ استوار وصبور، قد برافراشته ودر سیاهی شب سایه سنگ ها وشکاف هایش موحش وترسناک به نظر می آید .هوای پاک روستا را با تمام وجود نفس می کشم .وبه عمق این شب تنهایی زل می زنم .صدای جیر جیرک های بازیگوشی سکوت را اره می کند واحساسی ناشناس به دلم چنگ می اندازد احساسی غریب که مرا به دور دست ترین زوایای تاریک وکهنه روحم پرت می کند ...می دانم درست شبی مانند این شب تاریک ودلهره در وجود ما نیز شبی ست که گاهی خودمان نیز از آن می ترسیم.

+ نوشته شده توسط كانون در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:57 |
+ نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:55 |

دکه فروش نشریات کشور در رویدر

یکی از مشخصه ی رویدر ی ها که به آن افتخار نیز می کنیم فرهنگی بودن وداشتن قشر وسیعی انسان با سواد وتحصیلکرده است .اما آنچه شایسته این قشر تحصیلکرده نیست عدم مطالعه است که خود بنا به دلایلی صورت می گیرد. باری نه تنها در رویدربلکه حتی در بندر عباس مرکز استان نیز با فقر کتاب های مناسب مواجهه هستیم .در حالی که میزان پیشرفت جوامع با میزان مطالعه افراد آن جامعه سنجیده می شود اگر همچنان دست روی دست بگذاریم به قول استادی :هنوز هم هنر نزد ایرانیان است وبس اما اینبار هنر کتاب نخواندن. واین هنر سر انجام خوشی برای ما نخواهد آورد

دکه فروش نشریات در راستای ترویج فرهنگ مطالعه  توسط کانون الغدیر رویدر افتتاح شده است هر چند برای شروع کار مشکلات زیادی سر راه قرار داشتند اما چون هدف ارزش والایی داشت خسته نشدیم واینک  روبروی بانک ملی رویدر کنار مرکز درمانی در چند متر جا می توانیم  پذیرای حضور شما باشیم

باشد رسالت گرانی را که بر عهده داریم به فرجامی نیک برسانیم.

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:3 |

انجمن ادبی کانون

وقت عزیز است بیا تا قضا کنیم           عمری که بی حضور صراحی وجام رفت

مستم کن آنچنان که  ندانم زبیخودی        در عرصه خیال که آمد وکدام رفت

بزودی انجمن شعر و ادب کانون نشست های خود را آغاز می کند با توجه به فرا رسیدن فصل تابستان وتعطیلی  مدارس وهمچنین استقبال از شعر وادب کانون الغدیر تصمیم به برپایی انجمن ادبی گرفته است.

علاقه مندان می توانند جهت آگاهی بیشتر به دفتر کانون مراجعه نمایند .

 

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:2 |
کانون الغدیر رویدر از زحمات اعضاء دومین دوره شورای اسلامی اقایان محمد حسینی ،عبدالله فرهادی،بهادر جعفری ،عبدالسلام جمالی،محمد رضا شیخی،به پاس  تمامی تلاشها وزحمتها،بخصوص در راس انها ارتقاء رویدر به بخش که باعث تحول دراین بخش شده وخواهد بود تقدیر وتشکر می نماید وارزوی موفقیت وشادکامی برای شما عزیزان داریم .....یا علی مدد......
+ نوشته شده توسط كانون در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:37 |

بندر عباس

اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی استان هرمزگان

نمازخانه:

تا چند ساعت دیگر قرار است اتوبوس از راه برسد وسفرمشهد مقدس آغاز شود .آقای سالاری مسئول دبیرخانه در حال مرتب کردن مدارک بچه هاست .مردها در گوشه ای از نماز خانه جمع شده اند .ومشغول گفت وشنود هستند .زنها در گوشه ی دیگری از نمازخانه اجتماع کرده اند.حضور حاج آقا خیر اندیش مجلس مردهارا گرم تر کرده است .تعددشان زیاد نیست اما صمیمیت وسادگی در چهره ی جنوبی شان موج می زند.

صدای اذان بچه ها ر ا به طرف نماز خانه می کشاند.بعد از اقامه نماز دوباره به دیوارهای نماز خانه تکیه می دهندومنتظر می مانند.تقریبا همه آمده اند آقای سالاری مشغول شمردن بچه هاست سیزده،چهاده،پانزده....هنوز یک زوج نیامده است.

عقربه های ساعت روی یک ایستاده وحالا دیگر همه امده اند وآماده اند ؛آماده ی رفتن به سوی بارگاهی ملکوتی ،آماده ی یک سفر روحانی دور.

بالا خره اتوبوس از راه رسید مرد ها وزن های جوان با بدرقه خانم دادور وعباس زاده در حال سوار شدن هستند وساعت 2بعد از ظهر اتوبوس حرکت می کند...

اتوبوس از خیابانهای شهر به آرامی می گذرد وبه پیچها وپرتگاههای بیرون شهر می رسد.هوای گرم جنوب گلها وعلف های بهار را پژمرده ساخته است.چند پرنده خسته در زیر شکاف صخره ای مشغول استراحت هستند.

درون اتوبوس زوج های جوان به چشم انداز بیابانی دوطرف جاده چشم دوخته اند وگاهی نیز سر در گوش هم می آورند ونجوا می کنند.جاده چون خطی سیاه از دل دشت ها وصخره ها کشیده شده است.حاجی آباد شهری است که به نظر می رسد هوای بهتری باید  داشته باشد.در اینجا پوشش گیاهی سبز تری به چشم می خورد.خورشید سرزنده ی جنوب در حال غروب کردن است اما هنوز ساعتی دیگر بردل خاک وشنها خواهد تابید...

اینک شب است وگویی سکوت اسرار آمیز بیابان های اطراف وسایه سنگ ها وبوته های خارمیخواهد به درون ماشین نیز نفوذ کند.راننده چراغها را خاموش کرده ،اکثر مسافران صندلی هایشان را خم کرده اند وخوابیده اند هر چند خوابیدن روی صندلی اتوبوس راحت نیست اما ناچار ا باید تارسیدن به مقصد وضعیت را تحمل نمود.

بیرون تاریکی در جریان است احتمالا باید از سیرجان گذشته باشیم وتمام شب نیز در راه باشیم. توقف کوتاه کنار رستورانی وخوردن شام کمی خستگی را از تنمان به در می کند .ودوباره روی صندلی جا می گیریم .

اتوبوس سیاهی را می شکافد وپیش می رود روشنایی اسرار آمیز مهتاب که از شیشه های اتوبوس به داخل می تابد افسانه مانند وبی اندازه زیباست.

سایه کویر و.بیابان وتپه های شن از کنارمان باسرعت دور می شوندشب از نیمه گذشته که چشمم به خواب می رود...

فردوس توقف گاهی است که همه مسافران بیدار هستند صبح زود است وخورشید از پشت کوههای دور بیرون می آید چند مغازه وتعمیر گاه به چشم می خورد از دور درخت وکشتز ارهای سبز نمایان است چند کلاغ از روی آسمان پرواز می کنند وچند تایی نیز روی سیم های برق مشغول قار قار هستند.

.صبحانه را در اینجا می خوریم وبه راه می افتیم

منظره ی زیبای بیرون دلنواز است ودشتهای وسیع ما را به عمق تاریخ دور سرزمینمان می برد .

خراسان را از دیر باز محل بر آمدن آفتاب وشرق نیز نامیده اند چه در دوران قبل از اسلام وچه بعد از آن این سرزمین دارای اهمییت ویژه ای بوده است  مقر فرمان روایی ومحل زندگی انساهای بزرگی بوده است .به طوری که از تاریخ بر می آید اشکانیان دراین خطه تمدن عظیم پارتی را بنا نهادند ودر دوران اسلامی نیزتاثیر مردان دانشمند وسیاست مدار در حکومت بنی عباس غیر قابل انکار است واینک اینجا خراسان است شهر یادها ویادگارهای کهن .چشم هایم را می بندم ونفسی عمیق می کشم ...

اسم شهرهایی که از آن عبور می کنیم دقیقا نمی دانم اما احساس می کنم به مقصد نزدیک شده ایم هنگام ورود به مشهد به علت شلوغی راهها وخستگی خودمان متوجه ورود به شهر نمی شویم توقف اتوبوس در کنار ترمینال مشهد خبر رسیدن قطعی رسیدن ما است.. .

 

 

پذیرش در هتل

مشهد هتل نور :

زوج های جوان در حالی که کیف وساک های خود را حمل می کنند با راهنمایی آقای سالاری سوار تاکسی های ترمینال می شوند ودر کنار هتل نور همه دوباره دور هم جمع می شوند .

پس از ورود به هتل وارد سالن پذیرش می شویم وروی مبل های هتل منتظر آقای سالاری مسئول گروه هرمزگان می مانیم دقایقی بعد آقای سالاری با آقای طاهریان مدیر روابط عمومی همایش مشغول گفتگوست .

کارت های مشخصات را پر می کنیم وهر زوج کلید اتاق خود را تحویل می گیرد عقربه های ساعت 12 را نشان می دهد .بعد از خواندن نماز وارد رستوران هتل می شویم ودر کنار هم غذای ظهر را صرف می کنیم ..

آقای سالاری توضیح می دهد که ساعت پنج همه با هم برای افتتاحیه همایش به حرم می رویم

وتا ساعت 5فرصت استراحت داریم . هتل اتاقهای تمیزی دارد ومجهز به وسایل لازم است. بعد از حمام وچرت کوتاهی خستگی 20 ساعته را از تمان به در می رود وهمه آماده زیارت هستند..

افتتاحیه...

از هتل تا حرم راهی نیست ،همه پیاده به سمت حرم در حال حرکتیم .مردها جلو هستند .کمتر کسی حرف می زند .سکوت معنی دار ی بین بچه هابرقرار است...

 

فرقی نمی کند کدام باب باشد همه راهیست به جایی که می خواهی ختم می شود.از در ورودی که داخل می شویم فضای زیبا بارگاهی آسمانی ما را در بر می گیرد .نماز اقامه شده است .جایی را قرار می گذاریم وبا عجله به طرف صف های به هم فشرده نماز جماعت می شتابیم .نماز در کنار امام ...

بعد از نماز افتتاحییه همایش است چند فیلمبردار با دوربین هایشان ور می روند کسی ما را برای نشستن راهنمایی می کند زینت بخش آغازین مراسم تلاوت کلام نورانی وحی است .قران را یکی  از هرمزگانی ها صادقی- می خواند ومجری برنامه،برنامه را شروع می کند .پس از خیر مقدم به مهمانان وخواندن مرثیه ی وفات حضرت معصومه (س) حاج آقا حسینی به جایگاه دعوت می شود در مورد آداب زیارت وچگونگی ورود توضیح می دهد ویاد می گیریم که در ابتدا دو رکعت نماز هدیه بخوانیم وثواب آن را به امام تقدیم کنیم .

سپس بحث به موضوع همایش کشیده می شود یعنی ازدواج موفق وسالم .حاج آقا هفت عامل را برای موفقیت ضروری می داند این عوامل عبارتند از 1-پشتوانه 2- هدف 3-تصمیم 4- حرکت 5-محافظت 6-صبوری 7-استفاده بهینه از هدف

هر کدام از موارد با مثالی  توضیح داده می شود...

بعد از پایان بسته پلاستیکی کوچکی به هر زوج تحویل داده می شود که شامل یک پوستر ،سی دی حرم،ودو پاکت متبرک شده شکلات  است.

پس از مراسم افتتاحیه که کوتاه نیز هست هر کدام از زوجها ی جوان به گوشه ای از حرم می روند ومشغول دعا وراز ونیاز می شوند عده ای خود را به ضریح می رسانند در حالی برق اشک از گوشه ی چشمهایشان نمایان است زیر لب چیزی را زمزمه می کنند .

در ابتدا نزدیک شدن به حرم وقتی حرم مطهر نمایان می شود مدتی در جای خود می ایستم دستهای زیادی به پنجره ضریح گره خورده اند آدمهای زیادی اشک می ریزند کسان بسیاری بلند بلند امام را صدا می زنند امام؟!امام آری همین جا در نزدیکی من در چند قدمی من آه خدای من !من در کجای تاریخ  ایستاده ام از کدام ایل وطایفه ام  .احساس سرگیجه می کنم احساس می کنم در هزار توی وجودم چیزی به غلیان در آمده است به خط بلند فاصله بین خدا وذهن خاکی ام می اندیشم .چراغها ودرخشش فضای بالای سر مرا بیشتر به یاد فاصله ودوری می اندازد دوری از چه؟!دوری از خودم.باید جایی خودم را بیابم اینجا جای آشناییست من با این حوالی نسبت نزدیکی باید داشته باشم .چیز نرمی به بدنم می خورد خادم است مدتیست که ایستاده ام باید حرکت بکنم ونزدیکتر شوم نزدیکتر...

آنچه از عشق خوانده وشنیده ام اینجا به وضوح می بینم باور می کنم چشمهایم را .ودستهای تهی ام  به سوی ابدیتی که واژه در توصیفش می ماند دراز می کنم .احساس می کنم یک نفر مرا نظاره می کنم هیچ کس حواسش به من نیست اما یک  نفر یک نفر...

 

پاسی از شب گذشته که به هتل بر می گردیم کلید را از پذیرش می گیریم و وارد اتاق می شویم فردا صبح اولین جلسه کلاس شروع می شود وباید تا فردا استراحت کنیم چشمهایم را می بندم در حالی که هنوز در روحانیت زیارت شناورم به دوردستها با خیال سفر می کنم ...

 

سالن هتل نور

ساعت 8صبح

یکشنبه 9 اردیبهشت 86

 بعد از خوردن صبحانه همه زوج ها  با هم وارد سالن شده اند بوسیله کاغذهایی جای هر استان را مشخص کرده اند در این همایش استانهای ایلام ،کرمانشاه،هرمزگان ،سیستان وبلوچستان،وکردستان حضور دارند .

ابتدا آقای طاهریان به صحبت در مورد حضور به موقع در کلاسها جهت انسجام ونظم همایش صحبت می کند .موضوع این ساعت آسیب های خانواده است وسخنران دکتر زعیمی .

دکتر بحث را با تعریف گروه آغاز می کند اینکه گروهها به دو دسته اولیه وثانویه تقسیم می شوند وماندگاری گروه اولیه بیشتر است چون چهره به چهره هستند ومیزان عاطفی شان بیشتر است .نکات زیر از این جلسه برداشت شده است:

همه گروهها چه اولیه وچه ثانویه دارای ویژگی های زیر هستند:1-هدف 2-برنامه 3-تعلق 4-هم بستگی 5-پیوستگی

اختلال هویت یکی از شاخصهای آسیبی است :نمونه: ای کاش پسر این خانواده نبودم .ای کاش همسر این آقا نشده بودم...تعلق نیز دارای اهمیت ویژه ای است فقر تعلق در روابط زناشویی منجر به طلاق می گردد .گرایش به اعتیاد یا هر کار مخرب دیگر برای ایجاد نشاط وسرگرمی ناشی از عدم تعلق است به عبارت دیگر وقتی تعلف کم رنگ باشد جایگزین سازی اجتماعی شروع می شود .

باید زن ومرد تعلق به هم را تقویت کنند کا هایی چون خوشامد گویی زن به مرد یا جشن سالگرد ازدواج نمونه این کار هستند

هم  بستگی یعنی هر کس ساز خودش را نزند وبه نظرات هم احترام گذاشتن .خانواده ای که بعضی هایشان هیچ کار ه اند خانواده ی سالمی نیست.

دونوع ساختار خانواده وجود دارد ساختار طولی وساختار عرضی .در عرض  یعنی کا رها من به خودم مربوط می شود نظام غربی .اما طول یعنی در کنار هم وشرکت در کارهای همدیگر ...

باید مرز های زندگی را محکم نگه داشت همانگونه که کشورها این کار را انجام می دهند حراست با تمام وجود برای ابقای نظام خانواده.

پیوستگی یعنی وابسته بودن به خانواده اولیه یعنی پدر ومادر .بباید با روابط سالم اجتماعی ونگاه مثبت به رواط بین فردی رابطه پیوستگی را تقویت کرد .

.................

جلسه دوم کلاس بعد از 15 دقیقه استراحت آغاز می شود با موضوع اخلاق در خانواده و با صدای آشنای حاج آقا حسینی.

خلاصه مطالب کلاس :

هدف ازدواج آرامش است خداوند در قرآن نیز به این مسئله به طور آشکار پرداخته است بر خلاف مسیحیت که ازدواج را برای روحانیت زشت وناپسند می شمرد.وهنوز هم کشیشها حق ازدواج ندارند.عقد پیمانی الهی است وبا مودت ورحمت هم دوام آن افزون می شود .

سفارش امام(ره)به زوج های جوان سازگاری ورفاقت بوده است

رفاقت با هم راپیشه کردن باعث پایداری خانواده می شود وسازگاری یعنی باید با کم وکسرهای هم ساخت هیچ کس کامل نیست انسانها در تعامل باهم کامل می شوند .

وبالاخره اخلاق خوب در گرانی است که دل همسر با آن آرام می گردد

 

کوه سنگی...

بعد از ظهر کلاس نیست و بچه ها فرصت دارند شهر را بگردند هر چند مشهد شهر بزرگی است اما می توان  گوشه هایی از این بزرگی را دید بعد از ناهار واستراحت کوتاهی  تصمیم گرفتیم از هتل خارج شویم معمولا هر خانواده به صورت جداگانه قصدبازدید را دارند . هوای اینجا بر عکس بندر عباس   مطبوع است  باد خنک وملایمی می وزد تکه ها ی ابر در گوشه ی آسمان خودنمایی می کند با اینکه اینجا شهر بزرگی است اما ترافیک چندانی در خیابان به چشم نمی خورد مشهد شهر تمیز وزیبایی است .وشایسته میز بانی زائران امام رضا (ع) است .بعد از گشتی در بازار شهر تصمیم می گیریم به کوه سنگی یکی از جا های دیدنی مشهد برویم .

فضای کوه سنگی بی نهایت پاک ودلفریب است اینجا آسمان آبی تر ست واز هر گوشه گلهای زیبا سر بر آورده است .صدای آواز چند پرنده به گوش می رسد که با هم گفتگو می کردنددور فلکه دورج درخت سبز سر برآورده وجوی های کوچکی نیز روان است .

می شود در گوشه ای از این مکان دنج نشست وبه مسایلی اندیشید که در آن دردها ورنج های قوم بشر راه نداشته باشد پسران ودختران جوان در حالی که چون گلهای پارک شاداب هستند به جست وخیز مشغولند .روی صندلی سنگی کنار درختان جوان چند پیرمرد به جایی دور خیره شده اند ونگاهشان دنبال چیزی می گردد.کمی آن طرف تر کوهی  زیبا قرار دارد این کوه معروف به کوه سنگی است وبه نظر می رسد علت این نامگذاری این است که پله ها بالا رفتن کوه از سنگ است وحتی نماز خانه بین راه نیز سنگی است

 

هوا رو به تاریکی می رود چراغهای شهر روشن است ومنظره فوق العاده زیبایی از بالای کوه روبروی ماست .ابرها آهسته از روی آسمان در حال عبورند.درخت ها رویده بوی عجیبی دارندهرچند این  ها مصنوعی است اما  وسط های کوه وقتی صدای پرنده ای ناشناس به گوش می رسد وباد شاخه ها را به حرکت در می آورد طبیعتی وحشی وبکر را به یاد می آورد.چون به خیابانها ی شهر وارد نیستیم تصمیم می گیریم زودتر به هتل برگردیم واز کوه به طرف  پایین حرکت می کنیم ...

 

 

دوشنبه 10 اردیبهشت

ساعت 8صبح

دومین روز کلاس است در این جلسه دکتر وثوق به توضیح موضوع روانشناسی می پردازد.خلاصه کلاس:

روانشناسی به ما می آموزد چگونه بتوانیم روابط بهتری داشته باشیم چگونه بر زندگی تسلط بیابیم ونبض آن را به دست بگیریم.مهم ترین مسئله ی انسان سلامتی اوست .سلامت جسم وروح .انسان سالم خود را دوست می دارد وبه دیگرا ن احترام می گذارد.

نیازهای انسان سالم سلسله مراتب دارد وبا خود ،خدا ومحیط ارتباط دارد

روانشناسی علم مطالعه رفتار انسان است و انسانها با کمک این دانش می آموزند که چگونه رفتاری سالم از خود نشان دهد .انسان می آموزد برای تغییر دنیا باید تغییر را از خود شروع کند معجزه یعنی تغییر خود .زیرا با این کار می تواند همه چیز را متغیر کند.

 

 

جلسه آخر :

دکتر انصاری

خلاصه کلاس:

هدف از ازدواج آشکار کردن راز های پنهان در وجود مرد وزن است .خداوند تمام هستی را آیات الهی می داند و عظیم ترین آیه این است که از جنس خودمان مایه آرامش را خلق کرده است

خداوند امنیت را از زوجیت آغاز می کند آنچه برای ما دارای احترام زیادی است واژه  عشق است  اما در قرآن هیچ اشاره ای بدان نشده است وامام علی (ع)نیز در نهج البلاغه از منفی یاد می کند .البته اینها دلایل خاصی دارد که اعراب جاهلی معنای این وازه را تحریف کرده بودند ومعنای ناشایست داشت خداوند از کلمه ای معادل این کلمه استفاده کرد که آن کلمه مودت است ومودت محبت حقیقی است محبتی که از دل برون نرود واز جان عزیز تر است واین مودت که باید برای زندگی در وجود ما جاری باشد اهمیت زیادی دارد ارکان هستی با عشق استوار است وسلسله جنبان عالم عاشق حقیقیست.

 

 

 

 اردو تفریحی ..

 

بعد از اتمام کلاسها  اردوی تفریحی توس وکوه سنگی است بچه ها بنا به علاقه خود هر یک را نتخاب کرده اند اکثر بچه های هرمزگان توس را ترجیح  داده اند قرار است زود حرکت کنیم تا بعد از نماز مغرب وعشا مراسم اختتامیه کلاسها صورت بگیرد.

ساعت چهار از در هتل سوار اتوبوس شده ایم وبه طرف آرامگاه فردوسی بزرگ در حال حرکتیم. حدود 30 کیلومتر فاصله را باید طی کنیم . ..

فردسی یکی از مفاخر ادب فارسی وجهان است او در سال 329درقریه باژاز نواحی توس خراسان دیده به جهان گشود قریب سی سال از عمر خود را صرف کتاب گران سنگ شاهنامه نمود شاهنامه تاریخ ایران پیش از اسلام آیینه باورها وپنداشت های قوم ایرانی است شاهنامه نزدیک به 60 هزار بیت شعر است ودارای قسمتهای تاریخی نیز هست هر چند تاریخ آن نیز آمیخته به اسطوره است.ناسپاسی سلطان محمود غزنوی از این شاعر آزاد ه از او در تاریخ چهره ای ساخته که چندان دوست داشتنی نیست.اتوبوس نزدیک میله دیوار باغی می ایستد اینجا آرامگاه فردوسی است مردی سه تار را با حرارت تمام می نوازد .بلیط ورودی300 تومان است اما برای ما هماهنگی های لازم به عمل آمده است ومی توانیم وارد شویم.در گوشه ای از باغ مجسمه فردوسی جلب نظر میکند خود بنای آرامگاه مرا به یاد تخت جمشید می اندازد بنای آرامگاه خوب کار شده است اما محیط اطراف شایسته این مرد بزرگ نیست فکر می کنم باید پیش از اینها به فردوسی توجه کنند ما زبان خود وامدار بزرگی چون او هستیم .

موزه فردوسی نیز تعطیل است در گوشه ای از پشت موزه سنگ قبر کوچکی خودنمایی می کند نزدیکتر می شوم باور نمی کنم اینجا اخوان خوابیده است تنها ودور .

باغ بی برگی نیز در کنار او نیست شاعربی شولا وشوریده در زیر این خاک قرار گرفته .

برای کوتاهی  نوشته ناچارم از ادامه سخن بازمانم اما شرح این قصه شاید زمانی دیگر را می طلبد.

 

 

 

بعد از گرفتن چند عکس وبازدید از داخل وبیرون آرامگاه موقع حرکت رسیده در حالی که هنوز برای دل کندن زود است .هرگاه وارد جایی میشویم  دروجود ما تاثیر میکندوموقع برگشتن قسمتی از وجود خود را آنجا می گذاریم اتوبوس حرکت می کند در حالی چشمهایم هنوز به پشت سر دوخته شده است....

                              

 

اختتامیه

مراسم اختتامیه با حضور شرکت کنندگان همایش وهمچنین خانم شریعتی نماینده مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی وحاج آقا رضایی مسئول حراست کانونهای مساجد کشور برگزار شد در مراسم آقای طاهریان ضمن اهدای جوایزی به زوج ها اهمیت این دوره را منوط به خود زوج ها وارتباط با این مراکز دانست .حاج آقا رضایی  به سخنرانی در مورد وظایف زن ومرد پرداخت واین نکتهخ را یاد آوری کرد که هر جا مرد موفقی است زنی موفق پشت او ایستاده است ومردان از دامن زنها تربیت می شوند.

بعداز پایان مراسم آخرین فرصت برای تجدید زیارت ودعا ست وهمه امشب دوباره سر بر در گاه علی ابن موسی الرضا(ع)می گذارند واو را شفیع قرار می دهند .نیمه های شب خسته به هتل می آییم  در حالی که فردا باید عازم بندر عباس باشیم با گنجینه ای از آموخته ها ی معنوی .با عشق سوزانی که در قلب بی قرار مان شعله می کشد . در حالی چشم ها اشک آلود به خواب می روند دلهایماه سرشار از امید است که سالی دیگر دوباره زیارت نصیبمان شود..

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط كانون در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:30 |
باغ گل لاله در شهرستان محلات
+ نوشته شده توسط كانون در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:4 |
سلام دوستان خوب کانون

ببخشید که دیر به دیر سر می زنیم

این روز ها فصل تابستان وامتحان است وادم بیکاری چون ما هم کم پیدا می شود که مطلب بنویسد

اعضای کانون آنقدر سر شان شلوغ است

که مجالی برای سر زدن باقی نمی ماند.

اما ناراحت نباشید ما دفغعه بعد زودتر می آییم وکلی مطلب جدید داریم....

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:23 |


Powered By
BLOGFA.COM



www.irLearn.com

!-- End WebGozar.com Counter code -->

msg.length) pos = 0 window.setTimeout("scrollMSG()",200); } scrollMSG(); JavaScript Codes