|
مراسم جشن نیمه شعبان خجسته سالروز ولادت حضرت مهدی (عج) با شکوه خاصی با حضور بخشدار .شهردار اعضاء محترم شورای شهر و عاشقان اهل و بیت با شکوه خاصی در محل کانون الغدیر دهنو رویدر برگزار گردید.در این مراسم که با تلاوت چند از کلام الله مجید آغاز گردید و در ادامه بخشدار محترم رویدر جناب آقای سبزواری این عید فرخنده را به حا ضرین تبریک گفت و فلسفه انتظار را برای منتظران تشریح نمود ودر ادامه مداح اهل بیت کر بلایی کریم پشت کوهی به مداحی پر داخت و چندین برنامه هنری و شعر ومقاله قرائت شد و در ادامه جناب آ قای محمد حسینی ریاست محترم شورای شهر رویدر عید نیمه شعبان را خدمت همه دوستان تبریک گفت و فرمودند: که ما جامعه اهل سنت نیز به حضور کسی که غائب می باشد و ظهور خواهد نمود و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود متعقد می باشیم. و در ادامه به لزوم وحدت و اتحاد در جامعه اسلامی بخصوص بخش رویدر ایراد سخن فرمودند و خواستار اتحاد بیشتر اهل تشیع وتسنن شدند در جهت پیشرفت جامعه رویدر که حاضرین با صلوات خود آن را تایید نمودند و در ادامه گزارشی از فعالیت های شورای شهر رویدر به مردم ارائه نمودند و مردم نیز خواستار تو جه بیشتر مسئولین به رفع مشکلات محله دهنو شدند که ریاست محترم شورا قول مساعد دادند .و در ادامه مراسم هدایایی به عزیزانی که خانواده آنها نام مهدی بر آنها گذاشته بودند تقدیم شد .. در پایان جا دارد از کلیه کسانی که ما را در برگزاری این مراسم یاری نمودند تقدیر و تشکر می شود....
+ نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت
14:31 |
![]() + نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت
1:14 |
![]() + نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت
1:12 |
![]() + نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت
1:4 |
![]() + نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت
1:3 |
![]() + نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت
0:53 |
![]() + نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت
0:46 |
![]() + نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت
0:31 |
+ نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت
0:26 |
كسانيكه كفر بورزند و راه خدا را بر مردم ببندند، اعمالشان تباه است. + نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت
0:21 |
با سلام وخسته نباشید وتشکر از شما دوستان عزیز که با نظرات خود وبم را مورد لطف قرار دادید و شرمنده که با توجه به مسافرتی که داشتم یه مدت نتوانستم وبم را بروز نماییم امیدوارم که با حمایتهای شما عزیزان بتوانم موفق باشم ...در اتین مدت که نبودم کانون الغدیر موفقیت ها ی زیادی داشته و همچنین فعالیت هایی که سعی می کنم به استحضار شما عزیزان برسانم...
+ نوشته شده توسط كانون در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت
23:58 |
امشب تو آسمون جشنه.... تموم پله های آسمون رو گل گذاشتن..... بهشت رو چراغونی کردن..... همه جا نورانیه..... یا رسول الله اجازه ی شرکت در این جشن رو به ماها هم میدین.... ای کاش میتونستم تمام دنیا رو چراغونی کنم.
امشب دوست دارم همه دنیا رو چراغونی کنم یا رسول الله تو از دل عقده ها رو باز می کنی از کرم با مردگان کار مسیحا می کنی ما همه مهمان تو صاحبخانه در ایام حج خوش پذیرایی زمهمان دلها می کنی
یا رسول الله بطلب دیگه .دلم تنگه.تا کی بشینم و منتظر باشم.یا رسول االه از گناهکاری خودم مطمئنم چشمم به کرم شماست.
مبعث پیامبر عشق و دوستی بر همه عاشقان مبارک.
+ نوشته شده توسط كانون در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت
17:6 |
جشن مبعث حضرت رسول اكرم (ص) با حضور عاشقان ومحبان آن حضرت با اجراي بر نامه هاي متنوع در محل مسجد امام جعفر صادق (ع) دهنو رويدر با شكوه خاصي بر گزار گرديد ،كه در اين مراسم به كساني كه نام مقدس محمد بر خود نهاده بودند جوايزي اهداءگرديد و كربلايي كريم پشت كوهي مداح اهل بيت به مداحي پرداختند، ودر پايان از حاضرين مجلس پذيرايي شد ،كه جا دارد از دست ادر كاران كانون الغدير بخصوص آ قايان علي زينلي و علي شكارچي وديگر زحمتكشان تقدير وتشكر شود....
+ نوشته شده توسط كانون در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت
22:3 |
محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد.
ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد: بخوان! ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:بخوان! ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم. صدا پاسخ داد: ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت......... و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند. ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت: ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم! و چون خديجه علت را جويا شد گفت: ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود،امشب من به پيامبري برگزيده شدم! خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت: ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي آورم........ ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد. + نوشته شده توسط كانون در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت
19:15 |
+ نوشته شده توسط كانون در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت
19:11 |
امام رضاعليه السلام: زيارَةُ قَبرِ أبي مِثلُ زِيارَةِ قَبِر الحُسَينِ؛
زيارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسينعليه السلام است. * امام كاظم عليه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛ سه چيز تباهى مىآورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت. * امام كاظم عليه السلام: عَونُكَ لِلضَّعيفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛ كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است. * امام كاظم عليه السلام: لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛ اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مىكرد. * امام كاظم عليه السلام: لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِب نَفسَهُ في كُلِّ يَومٍ؛ + نوشته شده توسط كانون در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت
0:43 |
سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت! سلام بر تو ای وارث شهادت! سلام بر تو ای قبله نیازمندان! سلام بر تو ای آزادترین اسیر و ای آزاده ترین زندانی! تو که زندان، گلستان عبادت و خلوت تو شده بود و زندانیان سنگ دل، اسیر کرامت و زرگواری ات. تو که زنجیرهای ستم و تازیانه های دشمنی و کینه، قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند و دل بی رحمشان در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد. سلام خدا بر تو ای امام هفتمین که تن رنجیده و روح بلندت، شاهد مظلومیت خاندان توست. سلام و درود بی پایان الهی بر تو و دودمان پاک تو باد. + نوشته شده توسط كانون در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت
0:41 |
از ما نيست هر که هر روز حسابرسي خويشتن نکند. + نوشته شده توسط كانون در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت
0:37 |
در مجموعه معارف شيعى، نهجالبلاغه چون خورشیدمىدرخشد و در مسير ساكنان طريق حقيقت، عدالت و معنويت نورافشانى مىكند. آيا حضرت امير، عليهالسلام، درباره حضرت مهدى، عليهالسلام، در نهجالبلاغه سخنى و كلامى دارند؟ ادامه مطلب + نوشته شده توسط كانون در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت
23:6 |
تا حالا كفشاتو نگاه كردي؟؟؟!!! + نوشته شده توسط كانون در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت
0:56 |
+ نوشته شده توسط كانون در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت
0:53 |
![]() + نوشته شده توسط كانون در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت
0:48 |
![]() + نوشته شده توسط كانون در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت
23:42 |
![]() + نوشته شده توسط كانون در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت
23:33 |
![]() + نوشته شده توسط كانون در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت
23:31 |
روزی دست پسر بچه ای که در خانه با گلدان کوچکی بازی می کرد، در آن گیر کرد و هر کاری کرد، نتوانست دستش را از گلدان خارج کند. به ناچار پدرش را به کمک طلبید. اما پدرش هم هر چه تلاش کرد نتوانستند دست پسر را از گلدان خارج کنند. پدر دیگر راضی شده بود به شکستن گلدان که تصادفا خیلی هم گرانقیمت بود، فکر کند. قبل از این کار به عنوان آخرین تلاش به پسرش گفت: دستت را باز کن، انگشت هایت را به هم بچسبان و آنها را مثل دست من جمع کن. آن وقت فکر می کنم دستت بیرون می آید. پسر گفت: "می دانم اما نمی توانم این کار را بکنم." پدر که از این جواب پسرش شگفت زده شده بود پرسید: "چرا نمی توانی؟" پسر گفت: "اگر این کار را بکنم سکه ای که در مشتم است، بیرون می افتد." شاید شما هم به ساده لوحی این پسر بخندید اما واقعیت این است که اگر دقت کنیم می بینیم همه ما در زندگی به بعضی چیزهای کم ارزش چنان می چسبیم که ارزش دارایی های پرارزشمان را فراموش می کنیم و در نتیجه آنها را از دست می دهیم (به خاطر بعضی از چیز ها خیلی از چیز ها را از دست داد) + نوشته شده توسط كانون در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت
23:22 |
آسمان رويدر ابري شده بود مردم كه خيلي وقت بود ابر را نديده بودند واحساس مي كردند ،ابر و باران با آنها قهر کرده بود خيلي از ديدن ابر خوشحال شدند اما اين ابر همراه بود با طوفان وباد بسيار شديدي كه سراسر رويدر را فرا گرفت ، وهمه چيز را به هم ريخت وبا توجه به فصل برداشت خرما خساراتي به نخلهاي رويدر واردنمود اما بعد از طوفان باران بسيار زيبايي شروع به باريدن نمو د ، كه با قطرات بسيار زيبايش مهربوني و لطف خدا را به مردم هديه نمودو و طراوت وشادابي خاصي به شهر رويدر اعطا ء نمود....خدايا از رحمتت ممنونيم......
+ نوشته شده توسط كانون در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت
23:3 |
از سوسک میترسیم از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم ! از عنکبوت میترسیم از این که تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمیترسیم ! از خفاش شب میترسیم از شبی که افکارمون خفاشی میشه نمیترسیم ! از خوب سرخ نشدن سبزی قورمه میترسیم از سرخ کردن آدما از خجالت نمیترسیم ! از دیر جوش اومدن آب برای چای میترسیم از جوش آوردن خون آدما نمیترسیم ! از لولو خور خوره های تو فیلم ها میترسیم از هیولای نفس نمیترسیم ! از تاریکی میترسیم از خاموش کردن آخرین شمع تو تاریکی نمیترسیم ! از گم کردن سکه هامون میترسیم از یه سکه پول کردن دیگران نمیترسیم ! از سرماخوردگی میترسیم از سر خورده کردن دوستامون نمیترسیم ! از شکستن لیوان میترسیم از شکستن دل آدما نمیترسیم! + نوشته شده توسط كانون در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت
19:32 |
|
!-- End WebGozar.com Counter code -->
|
||||||