+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت
0:39 |
+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت
0:34 |
+ نوشته شده توسط كانون در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت
0:11 |
+ نوشته شده توسط كانون در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت
23:29 |
غدیر ، کاشتن بذر ولایت در جان هاست.
غدیر ، نشان دادن خورشید به گرفتاران ظلمت هاست. غدیر ، روز تکمیل دین و اتمام نعمت است. غدیر ، "عید الله الاکبر" است، عید آل محمد (ص) ، عید هواداران حق و وفاداران به پیامبر. غدیر ، عید عدالت و رهبری است ، عید انسانیت و کمال طلبی است ، عید شعله افکنی بر اندیشه هاست. غدیر ، روز بشریت و روز "انسان" است ، غدیر ، "تداوم رسالت محمد" در "ولایت علی" است. غدیر عید "پیمان" و "میثاق" و "عهد" است. + نوشته شده توسط كانون در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت
23:9 |
غدیر ، عید ولایت است. و ... غدیر علی ، هنوز هم چشمه ای لبریز از " آب حیات " و دریایی مواج از فضایل است. "غدیر" ، روز اکمال دین و اتمام نعمت بود. "غدیر" ، برنامه ای الهی برای حیرت زدایی از اذهان و اعمال امت ، در افقهای آینده تاریخ بود. "غدیر" ، تداوم خط رسالت ، در جلوه "امامت " است. پس ... "عاشورا" با "امامت" پیوند دارد ، و "غدیر" با "کربلا" پیوسته است. اگر امت ، "غدیر" ها را پاس بدارند ، "عاشورا" های مظلومیت و کربلاهای خون و شهادت پیش نمی آید و خورشید امامت ، در محاق خلافت قرار نمی گیرد. امت بی امام ، رمه بی چوپان است و گله بی شبان و راه بی علامت و ... شب بی چراغ ، کشتی بی ناخدا ، دشت بی چشمه ، و ... قنات خشکیده و بی آب!... رهشناس تر از "مولود کعبه" کیست؟ و قاطع تر از "ابو تراب" و پسندیده تر از "مرتضی" و والاتر از "علی" کدام است؟ علی (علیه السلام) ، "غدیر خم" را از دریای فضائلش به موج نشانده است و رسول گرامی اسلام ، دست روی چهره خوب و شایسته ای گذاشته است ، علی ، برگزیده محمد نیست ، بلکه منتخب خداست و پیامبر فقط ابلاغگر پیام الهی نسبت به امامت اوست. + نوشته شده توسط كانون در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت
23:6 |
غدیر![]() غدیر علی ، هنوز هم چشمه ای لبریز از آب حیات و دریایی مواج از کرامتهاست. "غدیر" ، دریایی از باور و بصیرت ، در کویر حیرت و هامون ضلالت است ، تا کام جان ها از آن سیراب شود. "غدیر" ، یک " کتاب مبین" است. سندی برای تداوم خط "رسالت" در جلوه "امامت" "غدیر" ، برای تشنگان ، چشمه زلال هدایت است ، و برای ره گم کردگان ، صراطی است که به "سنت پیامبر" منتهی می شود. + نوشته شده توسط كانون در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت
23:1 |
واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يک تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است. آرى غدير يک سرزمين نيست. چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد. كوثرى است كه فنا برنمى دارد. افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب. + نوشته شده توسط كانون در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت
22:58 |
احمد مرسل، ابوالقاسم، محمد، مصطفی + نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت
23:57 |
قرآن ناطق علي عليه السلام،علي است که قرآن راقادربه معني وتفسيراست کميل بن زياد شبی با حضرت علی علیه السلام در کوچههای کوفه قدم میزد، که صدای قرآن دلنشينی، کميل را شگفتزده ساخت، صدائی را شنید که به گونه محزونی قرآن میخواند: "اَمّن هُوَ قانِتٌ آناءَ اللّيل(5) ؛ «آیا آنها با ارزش میباشند یا آن که شب را به عبادت میگذراند؟» امام علی علیه السلام که متوجه شگفتزدگی کميل شده بود فرمود:آیا صدای قرآن این مرد تو را به تعجب واداشته؟ در حالی که این مرد به زودی وارد جهنم میشود. کميل بیشتر تعجب کرد و نمیدانست آن شخص کيست؟ او يکی از منحرفان خوارج بود که عقيده سالمی نداشت، و امام زمان خود را به درستی نمیشناخت و طعمه سياستمداران نهروان شده بود. پس از جنگ نهروان در حالی که حضرت علی عليه السلام اشاره به جنازهای میکرد به کميل فرمود: این جنازه همان شخصی است که آن شب آيه "امّن هو قانتٌ آناء اللّيل" را میخواند + نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت
23:54 |
هرگاه قبيله اي مسلمان مي شدفوراً نبي اكرم(ص) براي آنان حاكم تعيين مي كرد. زماني كه لشكري اعزام مي كردبراي آنان فرمانده وجانشين متعددتعيين مي نمود. هرگاه حضرتش براي جنگ باكفاروياهمين كه به مكه تشريف مي بردندبراي خود جانشيني معين مي كردند. بوعلي سينارحمة الله عليه مي گويد:چگونه باوركنيم خداي حكیمي كه ازمژه چشم وگودي كف پاغفلت نكرده ازرهبري مردم غافل شده؟! مگرقرآني كه هركس مي تواندآيه اي ازآن را دستاويزاهداف خودكندبدون مفسري معصوم مانندرسول الله صلي الله عليه وآله وجانشين الهي اوقابل تكيه است؟ + نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت
23:50 |
در هنگام قيامت، چهار روز را آرايش كرده نزد خداى سبحان مىآورند؛ چنان كه عروس را [در شب زفاف] به حجله مىبرند. از حضرت پرسيده شد: اين ايام كداماند؟ فرمود: روز قربان، روز فطر، روز جمعه و روز غدير است. و روز «غدير» بين روزِ فطر و روز جمعه مثل ماه است در ميان ستارگان. آن روزى است كه حضرت ابراهيم خليل عليه السلام از آتش نجات پيدا كرد و روزه گرفت و از خدا تشكر كرد. روز غدير روزى است كه خداوند به وسيله آن دين را كامل كرد و پيامبر اكرم (ص) على عليهالسلام را به عنوان اميرالمؤمنين معرفى كرد و فضائل وى را برشمرد و جانشين بودن وى را [از طرف خداى سبحان به همگان] اعلام كرد و به ميمنت اين روز، روزه گرفت؛ چرا كه روز كمال است و روز نااميدى شيطان و روز قبولى اعمال شيعيان و دوستداران آل محمدصلي الله عليه وآله است.» + نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت
23:46 |
غدير روز رويش گل امامت در خارستان حكومتهاي مادي دنياست؛ روز بشريت و انسان است؛ روزي كه رسالت محمد صليالله عليه و آله با ولايت علي عليهالسلام تكميل شد. غدير عيد ميثاق و عهد است. + نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت
23:44 |
الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکين بولاية اميرالمومنين و الائمة عليهم السلام + نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت
23:41 |
با توجه به فرارسیدن هفته ولایت و گرامیداشت هر چه باشکوه عید سعید غدیر خم با حضور اعضاء کانون در محل مسجد امام جعفر صادق (ع)جلسه ویژه ای برگزار شداین جلسه که با تلاوت چند از کلام الله مجید آغازشد ..ودر ادامه مدیر کانون ضمن تبریک عید قربان خدمت حاضرین بر اهمیت هر چه باشکوه مراسم عید غدیر خم تا کید نمودند ..ودر ادامه حاضرین پیشنهادات خود را ارائه نمودن ..وپس از بحث وبررسی برنامه های ذیل به تصویب ستاد رسید..
۱ـمراسم جشن بزرگ غدیر خم روز چهارشنبه ساعت ۶:۳۰در محل حسینیه امام جعفر صادق (ع) ۲ـ همایش بزرگ پیاده روی غدیر از مسجد امام جعفر صادق (ع) تا مسجد فاطمه الزهرا (س) ۳ـبرگزاری مسابقه بزرگ کتا بخوانی غدیر ۴ـایجاد ایستگاه صلواتی در مر کز شهر رویدر توسط پایگاه مقاومت شهید بهشتی ۵ـچراغانی معابر شهر با همکاری شورای اسلامی ،شهرداری واداره برق ۶ـ دعوت از مسئولین مرکز شهرستان ومرکز بخش ۷ـبرگزاری مسابقه نقاشی ویژه دانش آموزان ابتدایی با موضوع غدیر ۸ـ تجلیل از سادات ۹ـ برگزاری جام چهار جانبه فوتسال این جلسه پس از بحث وبررسی وتصویب برنامه های فوق با صلوات حاضرین خاتمه پیدا نمود... + نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت
23:28 |
+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت
10:49 |
وقتی واقعیت ها,آدم را فریب بدهند چه کار می شود کرد ؟روزگاریست که حقیقت هم لباسی از دروغ بر تن کرده است و راست راست توی خیابان راه می رود عشق نشسته است کنار خیابان,کلاهی کشیده بر سر و دارد گدایی می کند و مرگ,در قالب دخترکی زیبا ,گلهای رز زرد می فروشد
+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت
1:18 |
کوه پرسید ز رود
رود ، مرداب شود
کردهیمان نیست ، بدان + نوشته شده توسط كانون در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت
0:58 |
+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت
0:47 |
نماز عيد سعيد قربان در روز سه شنبه راس ساعت ۷صبح ،در محل مسجد امام جعفر صادق )ع( با حضور مردم مومن ومتدين، به امامت حضرت حجه السلام حاج آقا ممبيني برگزار مي شود..
+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت
0:43 |
دعاي عر فه همراه با ديگر نقا ط كشور اسلامي ايران در محل مسجد امام جعفر صادق)ع( برگزار مي شود .از علاقمندان جهت شر كت در اين مراسم معنوي دعوت بعمل مي آيد
+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت
0:39 |
+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت
0:36 |
+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت
0:27 |
روزی روزگاری 2 تا دوست بودن که با کشتی میرن سفر که ناگهان کشتی غرق میشه و همه میمیرن و فقط این دو تا دوست زنده میمانند وبه یک جزیره ی ناشناخته می افتند که هیچ کس اونجا زندگی نمیکرده این دو تصمیم میگرند که هر کدام به یک طرف جزیره بروند و هر چی از خدا میخوان طلب کنند و از هم چیزی نخواهند روز اول یکی از آنها طلب غذا میکند و روز دوم همان مرد طلب لباس وخانه میکند و همین طور به ترتیب او هر روز طلب یک چیز میکند و این در حالی است که نفر دوم چیزی ندارد روز ها همه از پی هم میگذرند و مرد دارا هر روز چیزه نازه ای طلب میکند او حتی روزی طلب یک زن برای ازدواج میکند و فردای آن روز دوباره کشتی غرق میشود و تنها یک زن زنده میماند و با او ازدواج میکند و این در حالی است که مرد دوم هنوز چیزی ندارد و در آخر آن مرد دارا همراه با همسرش از خدا یک کشتی نجات میخواهند تا با هم از این جزیره بروند و فردای آن روز یک کشتی حامل مسافرهایی که راه خود را گم کرده بودند پیدا میشوند و آنها سوار بر کشتی آماده ی رفتن میشن که ناگهان صدای مثل وحی مرد را صدا میزند و میگوید : ( که ای مرد تو چطور بی تفاوت نسبت به دوستت داری میروی و میخواهی اورا در این جزیره تنها بگذاری در حالی که شما با هم همسفرو دوست بودید) مرد مغرورانه جواب داد : ( که به من چه من و ما از اول با هم قرار گذاشتیم و این قرارمان بود که دعای هرکس که گرفت از دیگری چبزی طلب نکند حتما خدا اورا دوست نداشته که دعاهایش را مستجاب نکرده است ) باز همان صدا با همان طنین پاسخ داد : ( چه بی فکر پاسخم را دادی که اگر میدانستی که خداوند تنها ; دعای او را مستجاب کرد و تو به این جا رسیدی دیگر چنین نمی اندیشیدی و چنین نمیگفتی ) مرد مات و مبهوت به آن صدا گفت مگر آن مرد چه دعایی کرده صدا همچنان با همان طنیین خاص خود گفت : ( او از خدا خواست که خدایا همه دعاهای دوستم را اجابت کن تا من خرسند شوم ) و خدا برای خرسندی بنده اش دعایش را مستجاب کرد. + نوشته شده توسط كانون در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت
23:33 |
+ نوشته شده توسط كانون در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت
21:59 |
لوئیز ردن , زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس و نگاهی مغموم وارد خوار بار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خوار بار به او بدهد به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند. و شش بچه شان بی غذا مانده اند...
جان لانک هاوس ,صاحب مغازه با بی اعتانیی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست اورا بیرون کند... زن نیازمند در حالی که اصرا رمیگکرد گفت:"اقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پولتان را میاورم". مشتری دیگری که کنار پیشخون ایستاده بود, و گفت و گوی آن دو را می شنید به مغازه دار گفت :"ببین خانم چه میخواهد ,خرید این خانم با من." خوار بار فروش با اکراه گفت:"لازم نیست,خودم میدهم.لیست خریدت کو؟" لیست ات را بگذار روی ترازئ وبه اندازه وزنش ,هر چه خواستی ببر." لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد,از کیفش تکه کاغذی در آورد,و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت.همه با تعجب دیدند کفه ترازوپایین رفت. خوار بار فورشی باورش نشد.مشتری از سر رضایت خندید. مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس د رکفه ترازو کرد.کفه ترازو برابر نشد,آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند. در این وقت ,خوار بار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی انچه نوشته شده است.. کاغذ لیست خرید نبود,دعای زن بود که نوشته شده بود:"ای خدای عزیزم,تو از نیاز من با خیری,خودت آن را براورده کن". مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت وو متحیر خشکش زد. لوئیز خدا حافظی کرد و رفت. مشتری یک اسکناس پنجاه دلاری به مغازه دار داد و گفت:"تا اخرین پنی اش می ارزید." فقط اوست که میداند وزن دعای پاک و خالص چه قدر است... دعا بهترین هدیده رایگانسیت که به هر کس داد, و پاداش بسیار برد + نوشته شده توسط كانون در دوشنبه چهارم آذر 1387 و ساعت
14:22 |
+ نوشته شده توسط كانون در شنبه دوم آذر 1387 و ساعت
22:16 |
+ نوشته شده توسط كانون در شنبه دوم آذر 1387 و ساعت
22:11 |
|
!-- End WebGozar.com Counter code -->
|
||||||||||||||