تبليغاتX
کانون فرهنگی هنری الغدیر دهنو رویدر
گفت: محمد خاتمي با صدور بيانيه اي پيشنهاد كرده است كه درباره نتيجه انتخابات يك رفراندوم انجام شود.
گفتم: اين كه پيشنهاد خاتمي نيست، اين پيشنهاد را يك هفته قبل رسانه هاي آمريكايي مطرح كرده بودند و «جان كين» مأمور MI6 انگليس هم در ملاقات سال گذشته خود با برخي از مدعيان اصلاحات به عنوان آخرين مرحله از پروژه مخملي از آن ياد كرده بود.
گفت: از اين گذشته، موسوي و دار و دسته اش كه هيچ قانوني را قبول ندارند و بر فرض كه اين رفراندوم هم انجام بپذيرد، مثل انتخابات مي گويند در آن تقلب شده است!
گفتم: اعلام كرده اند كه يك نهاد بي طرف غير از شوراي نگهبان و وزارت كشور رفراندوم را برگزار كند.
گفت: اين هم يك قانون شكني در اول كار است، چون مطابق قانون شوراي نگهبان عهده دار انجام رفراندوم است. حالا منظورشان از نهاد بي طرف چيست؟
گفتم: اعلام كرده اند مجمع تشخيص مصلحت نظام!
گفت: رئيس مجمع كه خودش حامي تابلودار دار و دسته موسوي است.
گفتم: ظاهراً رويكرد توده هاي عظيم مردم به اصولگرايان بدجوري دار و دسته خاتمي و موسوي را گيج كرده است.
گفت: چه عرض كنم؟! خودشان هم مي دانند كه نتيجه هر انتخابات و هر رفراندومي به نفع اصولگرايان و پيروان امام و انقلاب است ولي معلوم نيست چرا خودشان را به در و تخته مي زنند؟!
گفتم: آدم خلافكاري كه از اعتراض هاي پي در پي همسرش به تنگ آمده بود نزد امام جماعت مسجدي رفت و با اين نيت كه همسرش را طلاق بدهد درخواست استخاره كرد. جواب آمد كه «خيلي خيلي بد است» يارو نيت كرد كه همسرش را بكشد و هنگامي كه ديد باز هم جواب «بسيار بسيار بد» آمده است عصباني شد، و نيت كرد كه خودش را بكشد. جواب آمد «خيلي خيلي خوب است و تأكيد شده كه در انجام آن عجله كنيد»!

+ نوشته شده توسط كانون در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 14:31 |
امروز روز عید بزرگ مسلما نان جهان می باشد اخه در همچون روزی پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد ابن عبدالله (ص)از سوی خداوند بزرگ به پیا مبری برگزیده شد و او که پیام آور خدا و آخرین پیامبر خدا بود و ما پیرو او هستیم وافتخار می کنیم به مسلمان بودنمان ،و در حالی که پیا مبر عزیز ما فر موده که در شادی ما شما ها شاد باشید و در غم ما شما مسلما نان غمگین باشید اما امروزکه در وبلا گهای پر بیننده رویدر سر می زدم احساس کردم که در یک کشور بیگانه سیر می کنم چرا که از همه مطالب ،ورزشی ،گونگ فو و خیلی مطالب بی ارزش نوشته شده بود ولی کسی پیدا نشده بود که این عید بزرگ را تبریک بگه و در شادی مسلمانان شریک بشه جالب اینجاست که خیلی ادعاها هم دارند که در جای خود بسی تا مل دارد ولی از یه تبریک اونم به مناسبت این عید بزرگ خودداری می کنند ،واگر هم کسی تبریک بگه می گند شما خرافی هستید....وای که چه بر سر مسلمانان اورده این انگلیس و وهابیت که تبریک گفتن و جشن گرفتن به مناسبت این روز عظیم و بزرگ را خرافه می دانند اره اینست سوغات غرب و وهابیت ،و همه در پوستی خوابیده اند و افتخار می کنند و وقتی می گی با وهابیت مبارزه کنیم می گویند وهابیت در رویدر نیست ....ولی متا سفانه چند سالی است که شاهد آثار ان هستیم و بزرگان باید به هوش باشند چرا که گذشتگان رویدری خیلی اعتقادات داشتند ولی امروزه خیلی از نسل های جوان اعتقادات آنها را قبول ندارند و می گویند آنها اشتباه کرده اند ؟مگر چنین چیزی امکان دارد که به گذشتگان خود همچون پر چسپی بزنیم از کجا معلوم ما اشتباه نمی کنیم .....خلاصه عید مبعث را به همه از شیعه و سنی تبریک می گم و امیدوارم که خداوند این توفیق را به همه مسلمانان عنایت کند که از رهروان واقعی آن پیامبر عزیز و اهل بیت گرانقدرش باشیم.....

 

+ نوشته شده توسط كانون در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 1:17 |
 
سيدي تنها به رنگ  سبز  نيست هيچ داني مادر  سادات  کيست؟ سبز   يعني  عاشق  مولا  شدن پشت  درب  حيدري   زهرا  شدن سبز يعني عشق  تا  شور  و  بلا با     حسين    فاطمه    در    کربلا سبز يعني ساقي و مست هدف همچو   عباس،   يل   شاه   نجف طالب   سبزم   نه   آن   سبز ِ  ريا سبز هم  بازيچه  شد  مهدي  بيا
+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 17:26 |

***یک شکارچی به پرنده ای در آسمان تیری انداخت اما به آن اصابت نکرد .دوستی فریاد کشید(احسنت).

شکارچی عصبانی شد و گفت :مرا دست می اندازی ؟آن دوست جواب داد:من احسنت را به پرنده گفتم نه به تو.

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 17:14 |

مردي صبح از خواب بيدار شد وديد تبرش ناپديد شده
شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد
براي همين تمام روز اورازير نظر گرفت

متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد مثل يك دزد راه مي رود
مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند پچ پچ مي كند
آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه اش برگردد لباسش را عوض كند
نزد قاضي برود و از او شكايت كند

اما همين كه وارد خانه شد تبرش راپيدا كرد
زنش آن را جابه جا كرده بود
مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه ميرود
حرف ميزند و رفتار مي كند

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 17:7 |
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود، پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي، فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم.پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد. صبح سراغ مادرش رفت. وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت، ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود.
+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 17:5 |

 

 

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 15:54 |
مبعث حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وآله
+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 11:0 |

 بلا ندیده را دعا شروع باید کرد  

                                           علاج واقعه بیش از وقوع باید کرد

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 10:58 |

تویی هم مصطفی و هم محمد ، تو را در آسمان نامند احمد ، تو کانون صفا مرد یقینی ، تو عین رحمه للعالمینی . عید مبعث بر تمام مسلمانان مبارك باد

تو اکنون شهر علم و اجتهادی ، تو رب النوع شمشیر و جهادی ، تو خورشیدی شدی در گوشه غار ، بر نور تو شد خورشید و مه تار ، بتاب و روشنی بخش جهان باش ، مهین پیغمبر آخر زمان باش . عید پیامبری رسول خدا مبارك

به امر رب خود لبیک گوییم ، به همراه ملائک جمله گوییم ، سلام و رحمت حق بر محمد ، اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 10:56 |
بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي منتظري

با دلي پر خون و قلبي شكسته چند كلمه‌اي برايتان مي‌نويسم تا مردم روزي در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشته‌ايد كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مي‌دانم؛ خدا را در نظر مي‌گيرم و مسائلي را گوشزد مي‌كنم. از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرال‌ها و از كانال آنها به منافقين مي‌سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست داده‌ايد. شما در اكثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضعگيري‌هايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرال‌ها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. به قدري مطالبي كه مي‌گفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايده‌اي براي جواب به آنها نمي‌ديدم. مثلا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودي كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مي‌بينيد كه چه خدمت ارزنده‌اي به استكبار كرده‌ايد. در مساله مهدي هاشمي قاتل، شما او را از همه متدينين متدين‌تر مي‌دانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام مي‌داديد كه او را نكشيد. از قضاياي مثل قضيه مهدي هاشمي كه بسيار است و من حال بازگو كردن تمامي آنها را ندارم. شما از اين پس وكيل من نمي‌باشيد و به طلابي كه پول براي شما مي‌آورند بگوييد به قم منزل آقاي پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه كنند. بحمد الله از اين پس شما مساله مالي هم نداريد. اگر شما نظر من را شرعاً
مقدم بر نظر خود مي‌دانيد -كه مسلماً منافقين صلاح نمي‌دانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايي مي‌شويد كه آخرتتان را خراب‌تر مي‌كند-، با دلي شكسته و سينه‌اي گداخته از آتش بي‌مهري‌ها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مي‌كنم ديگر خود دانيد:

1 - سعي كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدي هاشمي و ليبرال‌ها نريزد.

2 - از آنجا كه ساده‌لوح هستيد و سريعاً تحريك مي‌شويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد.

3 - ديگر نه براي من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هر چه اسرار مملكت است را به راديوهاي بيگانه دهند.

4 - نامه‌ها و سخنراني‌هاي منافقين كه به وسيله شما از رسانه‌هاي گروهي به مردم مي‌رسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحي له الفدا- و خون‌هاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد؛ براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند.

و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولي در آن وقت شما را ساده‌لوح مي‌دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيل‌كرده كه مفيد براي حوزه‌هاي علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و مي‌دانيد كه از تكليف خود سرپيچي نمي‌كنم. و الله قسم، من با نخست‌وزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي مي‌دانستم. و الله قسم، من راي به رياست جمهوري بني‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم.

سخني از سر درد و رنج و با دلي شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم: من با خداي خود عهد كردم كه از بدي افرادي كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشم‌پوشي نكنم. من با خداي خود پيمان بسته‌ام كه رضاي او را بر رضاي مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمي‌دارم.

من كار به تاريخ و آنچه اتفاق مي‌افتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعي خود عمل كنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته‌ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعي كنند تحت تاثير دروغ‌هاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مي‌كنند نگردند. از خدا مي‌خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضي هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزي نداريم، هر چه هست اوست. و السلام.

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 10:50 |

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 1:26 |
و او هر چه را كه فرشته وحى فرو خوانده بود باز خواند.

هنگامى كه از غار پایین مى آمد، زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت ، به جذبه الوهى عشق برخود مى لرزید. از این رو وقتى به خانه رسید به خدیجه كه از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت :

مرا بپوشان ، احساس خستگى و سرما مى كنم !

و چون خدیجه علت را جویا شد، گفت :

آنچه امشب بر من گذشت بیش از طاقت من بود، امشب من به پیامبرى خدا برگزیده شدم !

خدیجه كه از شادمانى سر از پا نمى شناخت ، در حالى كه روپوشى پشمى و بلند بر قامت او مى پوشانید گفت :

من از مدتها پیش در انتظار چنین روزى بودم ، مى دانستم كه تو با دیگران بسیار فرق دارى ، اینك در پیشگاه خدا شهادت مى دهم كه تو آخرین رسول خدایى و به تو ایمان مى آورم .

پیامبر دست همسرش را كه براى بیعت با او پیش آورده بود به مهربانى فشرد و گلخند زیبایى كه بر چهره همسر زد، امضاى ابدیت و شگون ایمان او شد و این نخستین ایمان بود.

پس از آن ، على كه در خانه محمد بود با پیامبر بیعت كرد. او با آنكه هنوز به بلوغ نرسیده بود دست پیش آورد و همچون خدیجه ، با پسر عموى خود كه اینك پیامبر خدا شده بود به پیامبرى بیعت كرد.

سه سال تمام از این امر گذشت و جز خدیجه و على و یكى دو تن از نزدیكان و خاصان آنان از جمله زید بن حارثه ، كسى دیگر از ماجرا خبر نداشت . آنان در خانه پیامبر جمع شدند و به هنگام نماز به پیامبر اقتدا مى كردند و آنگاه پیامبر براى آنان قرآن مى خواند و یا از آدابى كه روح القدس ‍ بدو آموخته بود سخن مى گفت . تا آنكه فرمان (( و انذر عشیرتك الاقربین )) (اقوام نزدیك را آگاه كن ) از سوى خدا رسید.

سه سال تمام از این امر گذشت و جز خدیجه و على و یكى دو تن از نزدیكان و خاصان آنان از جمله زید بن حارثه ، كسى دیگر از ماجرا خبر نداشت . آنان در خانه پیامبر جمع شدند و به هنگام نماز به پیامبر اقتدا مى كردند و آنگاه پیامبر براى آنان قرآن مى خواند .
+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 1:20 |
شب بیست و هفتم رجب بود. محمد غرق در اندیشه بود كه ناگاه صدایى گیرا و گرم در غار پیچید:

بخوان !

محمد، در هراسى وهم آلود به اطراف نگریست .

صدا دوباره گفت :

بخوان !

بعثت

این بار محمد با بیم و تردید گفت :

من خواندن نمى دانم .

صدا پاسخ داد:

بخوان به نام پروردگارت كه بیافرید، آدمى را از لخته خونى آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است ، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمى دانست بیاموخت ...

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 1:12 |
کا نون فرهنگی وهنری الغدیر رویدر که تنها مر کز فر هنگی شهر رویدر می باشد در جهت گرامیداشت ایام جشن وشادی مبعوث شدن پیا مبر عزیز اسلام از سوی خداوند بزرگ به پیا مبری بر گزار می نماید:جشن بزر گ مبعث در کا نون فر هنگی و هنری با بر نامه های متنوع و شاد

بر گزاری مسا بقه بزرگ بعثت با جوایز ویژه

جهت کسب اطلاع بیشتر به معا ونت فر هنگی کانون برادر علی زینلی مراجعه نمایید

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 1:3 |

بعثت رسول خدا

واقعیت ‏بعثت از نگاه اهل بیت

 

در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افقهاى دور دوخته بود و با خود مى اندیشید. صحرا، تن آفتاب سوخته خود را، انگار در خنكاى بیرنگ غروب ، مى شست .

محمد نمى دانست چرا به فكر كودكى خویش افتاده است . پدر را هرگز ندیده بود، اما از مادر چیزهایى به یاد داشت كه از شش سالگى فراتر نمى رفت . بیشتر حلیمه ، دایه خود را به یاد مى آورد و نیز جد خود عبدالمطلب را. اما، مهربان ترین دایه خویش ، صحرا را، پیش از هر كس در خاطر داشت : روزهاى تنهایى ؛ روزهاى چوپانى ، با دستهایى كه هنوز بوى كودكى مى داد؛ روزهایى كه اندیشه هاى طولانى در آفرینش آسمان و صحراى گسترده و كوههاى برافراشته و شنهاى روان و خارهاى مغیلان و اندیشیدن در آفریننده آنها یگانه دستاورد تنهایى او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مى گرفت . از مادر، شبحى به یاد مى آورد كه سخت محتشم بود و بسیار زیبا، در لباسى كه وقار او را همان قدر آشكار مى كرد كه تن او را مى پوشید. تا به خاطر مى آورد، چهره مادر را در هاله اى از غم مى دید. بعدها دانست كه مادر، شوى خود را زود از دست داده بود، به همان زودى كه او خود مادر را.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 0:56 |
مدرسه تعطیل می شود اما تعلیم و تربیت تعطیل نمی شود ...امام خمینی (ره)

کانون فر هنگی هنری الغدیر رویدر دهنو در راستای انجام فعالیت های تابستانی و پر نمودن اوقات فراغت فر زندان و آینده سازان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران برگزار می نماید:

کلاسهای آموزشی قرائت و تجوید قرآن مجید

کلاسهای آموزش رایانه

کلاس آموزشی عکاسی و طراحی

جهت کسب اطلاع بیشتر و ثبت نام همه روزه به کانون الغدیر رویدر مراجعه نمایید ....

 

+ نوشته شده توسط كانون در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت 1:9 |
آبروي همه مسلمانان؛ اشك ما را چرا درآوردي؟!

خبرگزاري فارس: يكي از خطيبان قمي و شاعر آئيني اين شهر، به مناسبت حال و هواي اين روزهاي كشور و سخنان تاريخي مقام معظم رهبري در نماز جمعه اخير تهران، شعري سروده است.


به گزارش خبرنگار فارس، شعر حجت‌الاسلام جواد محمدزماني به شرح زير است:

ديشب اين طبع، بي‌قرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بكند

***

چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كانون در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت 1:3 |


Powered By
BLOGFA.COM



www.irLearn.com

!-- End WebGozar.com Counter code -->

msg.length) pos = 0 window.setTimeout("scrollMSG()",200); } scrollMSG(); JavaScript Codes