تبليغاتX
کانون فرهنگی هنری الغدیر دهنو رویدر
حضرت حجه السلام و المسلمین حاج آقای قنبری ریاست محترم ارشاد اسلامی شهر ستان بندر خمیر از کانون فر هنگی وهنری الغدیر بازدید نموده واز فعالیتهای فرهنگی ،دینی و آموزشی که توسط این کانون بر گزار می شود ابراز رضایت نمودند و تو جه جوانان را به امر فر هنگ سازی دینی و توجه به امر به معروف ونهی از منکر معطوف داشتند و خواستار فعالیت کانو الغدیر در بحث قرآن وعترت شناسی شدند در این بازدید کلنگ دیوارکشی کانون به زمین زده شد و مقرر شد که با همکاری و مساعدت اداره فرهنگ ارشاد اسلامی شهرستان این طرح شروع و بزودی به بهره برداری برسد.
+ نوشته شده توسط كانون در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت 22:22 |
چهار شمع به آهستگی می سوختند،در آن محیط آرام صدای صحبت آنها به گوش می رسید
شمع اول گفت : من صلح و آرامش هستم،هیچ کسی نمی تواند شعلهَ مرا روشن نگه دارد من باور دارم که به زودی
می میرم.......سپس شعلهَ صلح و آرامش ضعیف شد تا به کلی خاموش شد
شمع دوم گفت:من ایمان واعتقاد هستم،ولی برای بیشتر آدم ها دیگر چیز ضروری در زندگی نیستم پس دلیلی وجود
ندارد که دیگرروشن بمانم.........سپس با وزش نسیم ملایمی ایمان نیز خاموش گشت
شمع سوم با ناراحتی گفت:من عشق هستم ولی توانایی آن را ندارم که دیگر روشن بمانم،انسان ها من را در حاشیه
زندگی خود قرار داده اند و اهمیت مرا درک نمی کنند،آنها حتی فراموش کرده اند که به نزدیک ترین کسان خود عشق
بورزند..............طولی نکشید که عشق نیز خاموش شد
ناگهان کودکی وارد اتاق شدو سه شمع خاموش را دید،گفت:چرا شما خاموش شده اید،همه انتظار دارند که شما تا
آخرین لحظه روشن بمانید.........سپس شروع به گریه کرد...........پــــــــس
شمع چهارم گفت:نگران نباش تا زمانی که من وجود دارم ما می توانیم بقیه شمع ها را دوباره روشن کنیم، مـن
امـــید هستم
با دلی پر از امید و چشمانی که از اشک و شوق می درخشید.....کودک شمع امید را برداشت و بقیهَ شمع ها را روشن کرد
نور امید هرگز نباید از زندگی شما محو شود
+ نوشته شده توسط كانون در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 21:29 |
در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام –  و بسياري قبور ديگرپرداختند . ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود . آنان در سال 1221 هجري نيز يک بار ديگر به مدينه هجوم برده ، پس از يک سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند
+ نوشته شده توسط كانون در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 21:24 |
کوتاه ترین راه رسیدن به ثروت آن است که قابلیت هایت را بشناسی و برآنها تکیه کنی.

کوتاه ترین راه برای جلوگیری از شکست احتمالی ، مشورت با کسانی است که قبلاً آن راه را رفته اند.

کوتاه ترین راه برای داشتن روانی سالم ، در نظر گرفتن زمانی برای خنده و شادی در هر روز است.

کوتاه ترین راه بری اینکه نخواهی چیزی را به خاطر بسپاری ، نگفتن دروغ است.

کوتاه ترین راه برای رسیدن به آرزوها ، واقع بین بودن است.

کوتاه ترین راه برای غیبت نکردن آن است که عیوب خود را مثل عیب دیگران ، ببینی .

کوتاه ترین راه برای داشتن جسمی سالم ، اعتدال در خوردن است ، نه زیاد و نه کم.

کوتاه ترین راه برای یافتن یک دوست ، توجه به علایق طرف مقابل است.

کوتاه ترین راه مبارزه با ترس ، روبه رو شدن با آن ترس است.

کوتاه ترین راه برای رهایی از افسردگی ، فکر کردن به چیزهای خوب است.

کوتاه ترین راه برای رسیدن به ثبات ، آن است که بر آن چه ایمان داری پافشاری کنی ، حتی اگر یک لشکر مخالف داشته باشی.

کوتاه ترین راه برای رسیدن به تکامل ، انتقاد پذیریی است.

کوتاه ترین راه برای دروغ نگفتن ، شجاع بودن است.

کوتاه ترین راه برای آینده نگری ، قناعت است.

کوتاه ترین راه برای حسرت نخوردن ، آن است که همیشه در حال زندگی کنی.

کوتاه ترین راه برای حل یک مساله ، فهمیدن درست صورت مساله است.

کوتاه ترین راه برای رسیدن به آرامش ، آن است که کمتر به چیزهایی که نداری فکر کنی.

کوتاه ترین راه برای اثبات دوستی ات به یک دوست ، آن است که شنوده خوبی باشی.

کوتاه ترین راه برای فاش نساختن راز دیگران آن است که هرگز به رازشان گوش ندهی.

کوتاه ترین راه برای تحقیر نکردن دیگران این است که فقط چند لحظه خودت را جای آنها قرار دهی.

کوتاه ترین راه برای رسیدن به قدرت واقعی ، تقویت هر چه بیشتر منطق است.

کوتاه ترین راه مقابله با دشمنان آن است که هرگز خونسردی ات را از دست ندهی.

کوتاه ترین راه غلبه بر مشکلات ، کوچک و ناچیز شمردن آنها است.

کوتاه ترین راه برای دانستن یک ارتباط سالم ، داشتن فکر و اندیشه سالم و قلب پاک است.

+ نوشته شده توسط كانون در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 21:6 |
 

 خاطرات مقام معظم رهبري شرح مكرر حماسه، دليري، صبوري، مقاومت و ايمان غيورمردان عرصه پيكار و جهاد است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كانون در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 21:6 |

آنچه عمر را زياد می‌كند
امام صادق (علیه السلام):
إنْ أحْبَبْتَ أنْ یَزِیدَ اللهُ في عُمرِكَ فَسُرَّ أبَوَیْكَ.
اگر دوست دارى خداوند بر عمرت بيفزايد، پدر و مادرت را شاد كن.

If you would like Allah to increase your lifespan then please your parents.
کتاب زهدِ حسین بن سعید،
+ نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 و ساعت 0:4 |

ماه رمضان، ماه كشیده شدن خط گذشت و غفران الهی بر خطاهای گناهكاران در سایه «الغوث الغوث های عمق جانی» است!
خدایا رمضان ماه میهمانی توست من را نیز چون فقیری بی چیز احترام كن

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 18:29 |
حضور محمود احمدي نژاد رئيس دولت نهم در مجلس براي دفاع از کابينه يي که به مجلس معرفي کرده است، با سخنان جالب توجهي از سوي او همراه بود. خلاصه اين سخنان را در زير مي خوانيد؛
حضور محمود احمدي نژاد رئيس دولت نهم در مجلس براي دفاع از کابينه يي که به مجلس معرفي کرده است، با سخنان جالب توجهي از سوي او همراه بود. خلاصه اين سخنان را در زير مي خوانيد؛

- همه اش به دولت نهم ظلم کردند.

- بعضي از اصولگرايان به من راي ندادند و من مي دانم،

- نماينده من را نقد مي کنند اين چه ربطي به دولت دهم دارد. اين حرف ها را در انتخابات زدند اما نظر مردم را بپذيريم.

- مخالفان دولت نهم، مخالفان تخريبي هستند و در فضاي تخريبي تهمت هايي به من زده شد.

- جوري صحبت کردند که وضع کشور خراب است. گسست در جامعه افتاده و شرايط وخيم است. من ميگم خوبه نقد کنيد. اما توجه کنيد وضعيت کشور تيره و تار نيست. گسست اجتماعي هم نيست. چرا مي گوييد بين مردم گسست ايجاد شده است. من اعتقاد ندارم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 11:15 |

گفتم ، گفتی !
گفتم: خسته‏ام.
گفتی: لا تقنطوا من رحمة الله. (از رحمت خدا
ناامید نشوید ـ  سوره زمر/آیه 53)
گفتم: هیشکی نمیدونه تو دلم چی می‏گذره.
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه. (خدا
حائل است بین انسان و قلبش ـ  سوره انفال/آیه
24)
گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم.
گفتی: نحن اقرب من حبل الورید. (ما از رگ گردن
به انسان نزدیکتریم ـ  سوره ق/آیه16)
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم. (من را یاد کنید تا
یاد شما باشم ـ سوره بقره/آیه 152)
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا. (تو
چه میدونی شاید موعدش نزدیک باشه ـ  سوره
احزاب/آیه 63)
گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای من کوچک خیلی
دوره.تا اونموقع چی کار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم
الله. (کارهایی رو که بهت گفتم انجام بده و
صبر کن تا خدا خودش حکم کنه ـ  سوره یونس/آیه
109)
گفتم: خیلی خونسردی!تو خدائی و صبور.من بنده
ات هستم و ظرف صبرم کوچک.یه اشاره کنی تمومه.
گفتی: عسی ان تحبوا شیئاً و هو شر لکم. (شاید
چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه ـ  سوره
بقره/آیه 216)
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل؛اصلا چطور
دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف الرحیم. (خدا
نسبت به همه مردم مهربونه ـ  سوره بقره/آیه
143)
گفتم: دلم گرفته.
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا.
(مردم به چی دل خوش کردند؟!باید به فضل و
رحمت خدا شاد بود)
گفتم: اصلا بی خیال! توکلتُ علی الله.
گفتی: ان الله یحب المتوکلین. (خدا اونهایی
رو که توکل می کنند دوست دارد ـ  سوره آل
عمران/آیه 159)
گفتم:خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی:حواست رو خوب جمع
کن!یادت باشه که:و من الناس من یعبد الله علی
حرف و فان اصابة خیر؛اطمأن به و ان اصابته
فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخرة...
(بعضی از مردم خدا رو فقط به زبان عبادت می
کنند.اگر خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا
می‏کنند و اگر بلائی سرشان بیاد تا امتحان
بشن، رویگردان می‏شوند
).

+ نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 1:40 |

رمضان

امام رضا(علیه‏السلام) درباره روزه چنین فرموده‏اند: «علت روزه برای فهمیدن سختی گرسنگی و تشنگی است، تا بنده حال سختی‏های آخرت را بفهمد علاوه بر این که روزه سبب از بین رفتن هواهای نفسانی می‏شود ،روزه پندی برای آخرت است ».

روزه از بهترین عبادت‏ها است، رسول خدا (صلی‏الله علیه واله وسلم) فرموده‏اند.

«روزه سپری برای شخص است، زیرا اگر یکی از شما روزه بگوید، سخن زشت نگوید و کارهای بیهوده نکند، و اگر کسی با وی دعوا کند، او بگوید من روزه هستم».

+ نوشته شده توسط كانون در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 0:54 |

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان كم رفت و آمدی می گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان یك پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد كرد .
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید كه اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد.
پسرك گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی كه برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت:"اینجا
خیابان خلوتی است و به ندرت كسی از آن عبور می كند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور كافی برای بلند كردنش ندارم.
"برای اینكه شما را متوقف كنم ناچار ش
دم از این پاره آجر استفاده كنم ".

مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذر خواهی كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد.
 در زندگی چنان با سرعت حركت نكنید كه دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !
 خدا در روح ما زمزمه می كند و با قلب ما حرف می زند.
 اما بعضی اوقات زمانی كه ما وقت نداریم گوش كنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب كند.

 این انتخاب خودمان است كه گوش كنیم یا نه!
+ نوشته شده توسط كانون در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 و ساعت 12:18 |
از خدا خواستم عادت هاي زشت را ترکم بدهد. خدا فرمود: خودت بايد آنها را رها کني.
از او در خواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد. فرمود: لازم نيست، روحش سالم است، جسم هم که موقت است.
از او خواستم لاقل به من صبر عطا کند. فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است.عطا کردني نيست، آموختني است.
گفتم: مرا خوشبخت کن. فرمود: ((نعمت)) از من خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند فرمود: رنج از دلبستگي هاي دنيايي جدا و به من نزديک ترت مي کند.
از او خواستم روحم را رشد دهد. فرمود: نه تو خودت بايد رشد کني. من فقط شاخ و برگ اضافي ات را هرس مي کنم تا بارور شوي.
از خدا خواستم کاري کند که از زندگي لذت کامل ببرم. فرمود: براي اين کار من به تو ((زندگي)) داده ام.
از او خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم. خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد!
+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 10:5 |

1)سعي كنيد بيشتر از آن كه در انتظار دريافت چيزي از همسرتان باشيد، چيزي به او ببخشيد. اگر هدف شما ايجاد حس رضايت و خوشبختي در همسرتان باشد، مطمئن باشيد فرصت هاي بي شماري براي رسيدن به اين هدف پيدا خواهيد كرد. در اين صورت شما نيز از لطف و محبت همسرتان برخوردار خواهيد شد. زيرا انسان ها همواره سعي مي كنند خوبي هاي ديگران را جبران كنند.

۲) وقتي همسرتان به شما توهين مي كند، سكوت كنيد و با او مقابله به مثل نكنيد. زيرا با اين كار از بروز بسياري از بحث هاي غير ضروري جلوگيري مي كنيد. اين لحظات به سرعت سپري خواهند شد و شما مي توانيد در زمان بهتري با همسرتان درباره رفتارش صحبت كنيد.

۳) از همسرتان انتظارات غيرواقعي نداشته باشيد. اجتناب از انتظارات غيرواقعي مي تواند از بروز بسياري درگيري ها، عصبانيت ها و سرخوردگي ها جلوگيري كند. انتظار نداشته باشيد همسرتان كامل و بي نقص باشد. در ضمن هيچ گاه او را با ديگران مقايسه نكنيد.

۴) سعي كنيد نسبت به همه چيز ديدي مثبت داشته باشيد.

۵) به راه هايي فكر كنيد كه مي توانيد همسرتان را نسبت به انجام كارهايي كه دوست داريد ترغيب كنيد. اگر اين روش مؤثر نبود روش هاي ديگر را امتحان كنيد و به ياد داشته باشيد كه تحسين و تعريف به موقع مي تواند يك انگيزه قوي باشد.

۶) اهداف خود را طبقه بندي كنيد و افكار خود را بر مهم ترين هدفتان يعني داشتن يك محيط خانوادگي آرام و شاد متمركز كنيد.

۷) هيچ گاه با همسرتان وارد جنگ قدرت نشويد. به جاي اين كار با او به توافق برسيد.

۸) همسرتان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش نكنيد. در عوض سعي كنيد روشي در پيش بگيريد كه از تكرار اين اشتباهات جلوگيري كند.

وقتي شما همسرتان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش مي كنيد، احساسات او را جريحه دار مي كنيد و باعث آزار او مي شويد.

۹) در زمان حال زندگي كنيد. اشتباهات و وقايع تلخ گذشته را فراموش كنيد و سعي كنيد شرايط زندگي امروزتان را تغيير دهيد.

۱۰) همواره از همسرتان بپرسيد: براي اينكه زندگي ما شاد و دلپذير باشد، من چه كاري مي توانم انجام بدهم؟

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 10:0 |

امشب دلم از آمدنت سرشار است                              

 فانوس به دست کوچه ی دیدار است

آنگونه تو را در انتظارم که اگر                                      

این چشم بخوابد آن یکی بیدار است

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 9:33 |
پيرمردي در کنار ساحل قدم ميزد متوجه ي دخترکوچکي شد که ستاره هاي دريايي را که دريا با امواجش به ساحل آورده بود به دريا مي انداخت پير مرد به طرف دخترک رفت و به او گفت اين کار بي فايده است تو که نميتواني همه ي آن ها را نجات دهي ..... دختر به ستاره اي که در دستش بود اشاره کرد وگفت :شايد من نتوانم همه شان را نجات دهم ولي مطمئنم ميتوانم اين يکي را نجات دهم ...!!!
+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 9:14 |

نيمه شعبان، ميلاد قائم آل محمد عجل الله تعالي فرجه الشريف

+ نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 23:24 |

امام مهدی(عج)

پیامبر اكرم و ائمه اطهار(علیهم‎السلام) نخستین كسانى هستند كه به منظور رفع شبهات، از علت غیبت سخن رانده‎اند و در مجموعه‎هاى روایى، احادیث زیادى در این باب جمع آورى شده است .

نعمانى از على (علیه‎السلام) نقل مى‎كند كه ایشان دلیل غیبت را غربال انسان‎هاى صالح از گمراه و دانا از نادان مى‎داند1 و بر اساس روایت دیگرى حضرت در منبر كوفه فرمود:

«زمین، از حجت الهى خالى نمى‎ماند، ولى خداوند به دلیل ستم پیشه بودن خلق و ستم و زیاده روى، آنان را از وجود حجت بى بهره مى‎سازد.»2   

روایات دیگرى كه بیشتر در عصر تقیه جمع آورى شده‎اند، حاكى از این هستند كه بشر قادر به درك فلسفه حقیقى غیبت نیست و این راز پس از ظهور آشكار خواهد شد.

در دوران امامت حضرت باقر(از 5 تا 114 ه - ق ) و حضرت صادق (از 114 تا 148 ه‍ ق ) با توجه به نهضت‎هاى دینى و بازار گرم مناظره‎هاى مذهبى و ضرورت نقد عقاید كیسانیه، زیدیه، غلات و اسماعیلیه، در خصوص غیبت امام به فلسفه غیبت توجه بیشترى صورت گرفت. روایات زیادى از امام صادق(علیه‎السلام) در این زمینه به دست ما رسیده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 13:37 |

اولین فراگیری جهانی یک بیماری پس از 40 سال: پیش بینی مرگ 105 تا 245 هزار ایرانی

 

پاییز امسال از لحاظ آنفلوآنزای خوكی بسیار هولناك خواهد بود .حداقل دو سال گرفتار آنفلوانزای خوكی خواهیم بود که طی آن، موج‌های مختلف بیماری بروز می‌كند و هرموج 6 تا 8 هفته طول می کشد... دستان خود را مرتب بشویید ، مانند الزام شستن مداوم دست ها توسط یک جراح.

بر اساس گزارش نهادهای ملی و بین المللی در زمینه بهداشت و سلامت، سالانه افراد بسیار زیادی بر اثر انواع بیماریها جان خود را از دست می دهند که در این میان بیماریهای قلبی و گوارشی و حوادث مختلف در صدر آن قرار دارند. بیماریهایی نیز وجود دارند که علی رغم مسری بودن، به علت اینکه برای جان انسانها کمتر خطرناک هستند به همان نسبت کمتر در معرض توجه جدی قرار داشته اند که بیماری آنفلوانزا یکی از آنهاست.

 اما در مورد انواع خاصی از آنفلوانزاها مانند نوع خوکی که اخیرا به اندازه گستره حیات، گسترش یافته است اوضاع متفاوت است. میکروب ها و ویروس هاس بیماری زا در انسان به علت تغییرات و جهش های ژنتیکی در طول زمان در مقابل داروهای موجود مقاوم شده و حتی ممکن است یک بیماری جدید ایجاد شود. برخی از بیماریها بین انسان و حیوان مشترک هستند و از هرکدام به طرف مقابل سرایت می کنند؛ این گونه بیماریها به علت مسری بودن و در تماس بودن انسان و حیوان به مراتب خطرناک تر هستند.

 متاسفانه بیماری آنفلوانزا از نوع خوکی دارای تمام شاخصه های یک بیماری مسری و خطرناک است که علی رغم تلاشهای مجدانه مققان پزشکی هنوز داروی موثری برای پیشگیری یا درمان قطعی آن وجود ندارد. (البته این موضوع صرفا به انفلوانزای خوکی مربوط نیست بلکه در مورد تمام انواع آنفلوانزاها صدق می کند) بنابراین آنفلوانزا از حالت یک بیماری معمولی با درجه خطر پایین به یک بیماری کشنده و عالمگیر تبدیل شده و نگرانی جدی تمامی مردم، دولتها و نهادهای ملی و بین المللی در زمینه بهداشت و سلامت را موجب شده است و در ماههای اخیر به یک بحران جهانی تبدیل شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 13:18 |
 

خبرگزاري فارس: يك خبرگزاري روسي در گزارشي از انتخاب مجدد "محمود احمدي‌نژاد " براي پست رياست جمهوري ايران، وي را سياستمداري صادق خواند كه توانسته است مردم ايران را به خود جذب كند.


به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري روسي "ريانووستي "، "پتر گونچاروف " تحليلگر سياسي روسي در مقاله‌اي نوشت: "محمود احمدي نژاد " رئيس جمهوري ايران روز دوشنبه دوره دوم رياست جمهوري خود را آغاز كرد و روز چهارشنبه نيز براي اجراي مراسم تحليف به مجلس شوراي اسلامي مي‌رود. ولي محمود احمدي نژاد كه اينقدر در ايران و در خارج از آن سر و صدا به پا كرده است و باري ديگر در انتخابات پيروز شد، كيست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 10:58 |

       
      سئوالی ساده دارم از حضورت من آیا زنده ام وقت ظهورت؟
      اگر که آمدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم
      دعایم کن دوباره جان بگیرم بیایم در رکاب تو بمیرم . . .
      .
      .
      .
      هنوزم انتظارو انتظار است /  هنوزم دل به سینه بی قرار است
      هنوزم خواب میبینم به شبها  / همان مردی که بر اسبی سوار است
      همان مردی که جمعه آید روزی /  و این پایان خوب انتظار است . . .
      .
      .
      .
      کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد
      کاش می شد واژه ها را شست و انتظار را تفسیر کرد . . .
      .
      .
      .
      بر چهره پر ز نور مهدی صلوات /  بر جان و دل صبور مهدی صلوات
       تا امر فرج شود مهیا بفرست / بهر فرج و ظهور مهدی صلوات . . .

+ نوشته شده توسط كانون در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت 9:55 |

پیامبر اکرم(ص) :
       در دولت او مردم آنچنان در رفاه و آسایشی به سر می برند
      که هرگز نظیر آن دیده نشده است
      تعجیل در فرجش صلوات

+ نوشته شده توسط كانون در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت 9:54 |

جوان پرهیزکار



امام زمان

جالبه بخونین تا اخرش  هاا

در میان یاران پیامبراکرم صلی الله علیه واله جوانی بود که در میان مردم به حسن ظاهر شهرت داشت و کسی احتمال گناه در باره‌اش نمی‌داد. روزها در مسجد و بازار، همراه مسلمانان بود، ولی شب‌ها به خانه‌های مردم دستبرد می‌زد.

یک بار، هنگامی که روز بود، خانه‌ای را در نظر گرفت و چون تاریکی شب همه جا را فرا گرفت، از دیوار خانه بالا رفت. از روی دیوار به درون خانه نگریست. خانه‌ای بود پر از اثاث و زنی جوان که تنها در آن خانه به سر می‌برد. شوهرش از دنیا رفته بود و خویشاوندی نداشت. او، به تنهایی در آن خانه می‌زیست و بخشی از وقت خود را به نماز شب و عبادت می‌گذراند.

دزد جوان با مشاهده جمال و زیبایی زن، به فکر گناه افتاد. پیش خود گفت: « امشب، شب مراد است. بهره‌ای از مال و ثروت، و بهره‌ای از لذّت و شهوت!» سپس لختی اندیشید. ناگهان نوری الهی به آسمان جانش زد و دل تاریکش را به نور هدایت افروخت. با خود گفت:

«به فرض، مال این زن را بردم و دامن عفتش را نیز لکّه‌دار کردم، پس از مدّتی می‌میرم و به دادگاه الهی خوانده می‌شوم. در آن جا، جواب صاحب روز جزا را چه بدهم؟!»

از عمل خود پشمیان شد، از دیوار به زیر آمد و خجلت زده، به خانه خویش بازگشت. صبح روز بعد، به مسجد آمد و به جمع یاران رسول خدا صلی الله علیه واله پیوست. در این هنگام زن جوانی به مسجد در آمد و به پیامبر گفت:

«ای رسول خدا! زنی هستم تنها و دارای خانه و ثروت. شوهرم از دنیا رفته و کسی را ندارم. شب گذشته، سایه‌ای روی دیوار خانه‌ام دیدم. احتمال می‌دهم دزد بوده، بسیار ترسیدم و تا صبح نخوابیدم. از شما می‌خواهم مرا شوهر دهید، چیزی نمی‌خواهم؛ زیرا از مال دنیا بی‌نیازم.»

در این هنگام، پیامبر صلی الله علیه وآله نگاهی به حاضران انداخت. در میان آن جمع، نظر محبت‌آمیزی به دزد جوان افکند و او را نزد خویش فرا خواند. سپس از او پرسید: «ازدواج کرده‌ای؟»

- نه!

- حاضری با این زن جوان ازدواج کنی؟

- اختیار با شماست.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله زن را به ازدواج وی در آورد و سپس فرمود:«برخیز و با همسرت به خانه برو!»

جوان پرهیزکار برخاست و همراه زن به خانه‌اش رفت و برای شکرگزاری به درگاه خدا، سخت مشغول نماز و عبادت شد.

زن، که از کار شوهر جوانش سخت شگفت‌زده بود، از او پرسید: «این همه عبادت برای چیست؟!

جوان پاسخ داد: «ای همسر باوفا! عبادت من سببی دارد. من همان دزدی هستم که دیشب به خانه‌ات آمدم، ولی برای رضای خدا از تجاوز به حریم عفت تو خودداری کردم و خدای بنده نواز، به خاطر پرهیزکاری و توبه من، از راه حلال، تو را با این خانه و اسباب به من عطا نمود. به شکرانه این عنایت، آیا نباید سخت در عبادت او بکوشم؟!»


زن لبخندی زد و گفت: «آری، نماز، بالاترین جلوه سپاس و شکرگزاری به درگاه خداوند است!» 1



پی‌نوشت:

1- عرفان اسلامی، حسین انصاریان، ج 8/254.

+ نوشته شده توسط كانون در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت 9:2 |
گفت: يكي از مسئولان ستاد انتخاباتي موسوي در جلسه اي كه موسوي و خاتمي و چند تن ديگر از سردمداران اين جبهه حضور داشتند از آنها پرسيده است كداميك از شما فرزندانتان در داخل كشور هستند؟!
گفتم: هم خبر را شنيده ام و هم از ماست مالي سردمداران جبهه اصلاحات در پاسخ به اين سؤال خبر دارم.
گفت: شخص معترض بعد از طفره رفتن آنها، خودش نام چند تن از سردمداران اصلاحات و فرزندان دختر و پسر آنها را كه در آمريكا، كانادا و انگليس مشغول تحصيل هستند مطرح كرده و پرسيده چرا از بچه هاي خودتان نمي خواهيد كه به خيابان ها بريزند؟!
گفتم: خب! چي جواب داده اند؟!
گفت: در جواب گفته اند فرزندان ما در اروپا و آمريكا براي جبهه اصلاحات فعاليت مي كنند!
گفتم: يارو اسم جوجه كباب را گذاشته بود «غم» و اسم چلوكباب را «غصه» و اسم ترياك را گذاشته بود «زحمت» و اسم قر كمر را گذاشته بود «عرق» و به همه مي گفت؛ كاش مي دونستيد كه من در طول شبانه روز چه غم و غصه اي مي خورم و چه زحمتي مي كشم و چه عرقي مي ريزم!!

+ نوشته شده توسط كانون در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت 12:58 |

جشن تولد امام حسین (ع)، ابالفضل العباس (ع) و امام سجاد (ع)

 

 

 

 

mw4fo1.jpg

 

 

 

میلاد سه خورشید منور آمد             ما بین دو مهر، ماه انور آمد

 

 بر وادی  بی نهایت   کربلا              سلطان و علمدار وپیامبر آمد

 

سالروز تولد امام حسین (ع)، ابالفضل العباس (ع) و امام سجاد (ع) را خدمت شما دوستان محترم تبریک عرض می کنیم، و امیدواریم که همگی جزو رهروان واقعی مکتب این سه بزرگوار

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 1:47 |
پنجمین جشنواره شعر نبوی در قشم برگزار شد این جشنواره به همت اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی استان هرمزگان واداره فرهنگ وارشاد شهرستان قشم برگزار شد .دراین جشنواره شاعران استان  از بندرعباس -بندرلنگه -رودان-میناب و...شرکت داشتند انوشيروان پيشدار ، معاون فرهنگي ، با اعلام اين خبر گفت : در ايام بعثت رسول اكرم هر ساله جشنواره شعر نبوي در شهرستان بندر لنگه برگزار مي شد و نقش بسيار موثري در ايجاد وحدت بين اهل تسنن و تشيع داشت و امسال با توجه به درخواست و پيگيري هاي سرپرست ارشاد قشم اين جشنواره در اين جزيره كه از تركيب جمعيتي تسنن و تشيع برخوردار است برگزار مي شود .
وي افزود : در اين جشنواره بيش از 30  شاعر برجسته از سراسر استان اشعار خود را در نعت رسول اكرم قرائت خواهند نمود .
.گفتنی است آقای علی زینلی معا ونت فر هنگی وهنری کانون الغدیر رویدرکه از   شاعران انجمن ادبی رویدرمی باشد .  در این جشنواره جز برگزیده ها بود و و لوح تندیس جشنواره و سکه بهار آزادی   از دست مدیر کل ارشاد اسلامی استان هر مز گان جناب آقای امیر زاده   دریافت نمودند
+ نوشته شده توسط كانون در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 9:32 |
- شايد اين برداشت «بدبينانه» باشد كه حضور آقاي رحيم مشايي را در كنار رئيس جمهور محترم، بخشي از يك پروژه بيروني تلقي كنيم ولي متأسفانه برخي از شواهد و قرائن موجود اين احتمال را قوت مي بخشند و نشان مي دهند رحيم مشايي در كنار آقاي دكتراحمدي نژاد همان نقشي را برعهده دارد كه افراطيون مدعي اصلاحات و سردمداران آنها به گونه اي ديگر برعهده داشته و دارند، به بيان ديگر مي توان حدس زد رحيم مشايي نيز يكي از مهره هاي كودتاي مخملي است كه فقط محل مأموريت او با ساير توطئه گران اخير متفاوت است و نه «هويت» او!
به يقين جناب دكتراحمدي نژاد به خاطر روابط صميمانه اي كه با رحيم مشايي دارد از اين برداشت تعجب كرده و ابرو درهم مي كشد. اما واقعيت هاي موجود اجازه نمي دهند اين احتمال ناديده گرفته شود، زيرا ملاك و معيار براي حساس بودن نسبت به يك احتمال و ضرورت پي گيري آن، «درصد احتمال» نيست بلكه ميزان اهميتي است كه «موضوع مورد احتمال» دارد. به عنوان مثال با وجود احتمال 90درصدي درباره گرانتر بودن قيمت رب گوجه فرنگي در فلان فروشگاه بعيد نيست كه افرادي براي خريد به همان فروشگاه مراجعه كنند، زيرا «مورد احتمال» يعني يك قوطي رب گوجه فرنگي آنقدر اهميت ندارد كه احتمال 90 درصدي درباره گرانتر بودن قيمت آن، مانع از خريد باشد. اما اگر فقط يك درصد احتمال داده شود كه فلان بطري آب، آلوده به سم مهلك است به يقين هيچكس قبل از بررسي و اطمينان كامل از آن نمي نوشد. چرا كه در اين حالت هرچند درصد احتمال ناچيز است ولي مورد و موضوع آن به زندگي و مرگ بستگي دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كانون در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 9:29 |
گفت: راديو فردا متعلق به سازمان سيا، با آب وتاب از اعتصاب غذاي سه روزه گروههاي ضدانقلاب در حمايت از موسوي و خاتمي در مقابل مقر سازمان ملل در نيويورك خبر داده است.
گفتم: «جايي كه عقاب پر بريزد، از پشه لاغري چه خيزد»؟!
گفت: ايول، وقتي آمريكا و اروپا از مقابله با اسلام عاجز شده اند و هيچ غلطي نمي توانند بكنند، از اين چندتا پياده نظام مفلوك چه كاري ساخته است.
گفتم: حالا اين اعتصاب كننده ها چه كساني هستند؟!
گفت: از سروش گرفته تا گوگوش.
گفتم: بايد تشويقشون كرد كه به اعتصاب غذاي خود تا آخر ادامه بدهند!
گفت: مرد حسابي! اعلام كرده اند كه اعتصاب غذاي آنها سه روزه است و تازه يك خبرنگار آمريكايي هم خبر داده كه يواشكي ساندويچ و آب ميوه مي خورند.
گفتم: شخص شارلاتاني براي گدايي از مردم خودش را به مردن زده و يك پتو روي خود كشيده بود و شريك شارلاتان او با ننه من غريبي براي كفن و دفن او پول جمع مي كرد ناگهان يكي از عابرين پتو را از روي او كشيد و همه ديدند كه زنده است و دارد نخود و كشمش مي خورد، و يارو كه ديد بدجوري خيط كاشته به جمعيت گفت؛ آخه آنقدر نمرده ام كه يك مشت نخود كشمش هم نتوانم بخورم!

+ نوشته شده توسط كانون در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 9:27 |
 

 

زندگی

عبدصالح خدا "رجبعلی نکوگویان" مشهور به جناب شیخ و شیخ رجبعلی خیاط در سال 1262 هجری قمری در شهر تهران دیده به جهان گشود.پدرش مشهدی باقر یک کارگر ساده بود ،هنگامی که رجبعلی دوازده ساله شد پدر از دنیا رفت و رجبعلی را که از خواهر و برادر بی بهره بود تنها گذاشت.

مادرش نقل می کند:هنگامی که تو را در شکم داشتم شبی پدرت غذایی را به خانه آورد خواستم بخورم دیدم که توبه جنب و جوش آمدی و با پا برشکمم می کوبی،احساس کردم که از این غذا نباید بخورم ، دست نگه داشتم و از پدرت پرسیدم...؟پدرت گفت حقیقت این است که این ها را بدون اجازه از مغازه ای که کار می کنم آورده ام ! من هم از آن غذا مصرف نکردم.

این حکایت نشان می دهد که پدر شیخ ویژگی قابل ذکری نداشته است .از جناب شیخ نقل شده است که : احسان و اطعام یک ولی خدا توسط پدرش موجب آن گردیده که خداوند متعال او را از صلب این پدر خارج سازد.

شیخ پنج پسروچهار دختر داشت که یکی از دخترانش در کودکی از دنیا رفت .

خانه شیخ

خانه خشتی و ساده شیخ که از پدر به ارث برده بود در خیابان مولوی کوچه سیاهها(شهیدمنتظری)قرارداشت.وی تاپایان عمردرهمین خانه محقر زیست

فرزندش می گوید: هر وقت باران می آمد باران از سقف منزل ما به کف اتاق می ریخت روزی یکی از امرای ارتش با چند تن از شخصیتهای کشوری به خانه ما آمده بودند ما لگن و کاسه زیر چکه های باران گذاشته بودیم،او وضع زندگی ما را که دید رفت دو قطعه زمین خرید و آنها را به پدرم نشان داد و گفت: یکی را برای شما خریدم و دیگری را برای خودم.پدرم گفت: آنچه داریم برای ما کافیست.

یکی دیگر از فرزندان شیخ می گوید: من وقتی وضع زندگیم بهترشد به پدرم گفتم آقاجان من چهارتومان دارم و این خانه را که خشتی است شانزده تومان می خرند،اجازه دهید در شهباز خانه ای نو بخریم .شیخ فرمود: هروقت خواستی برو برای خود بخر برای من همین جا خوب است .

 پس ازازدواج طبقه بالای خانه راآماده کردیم وبه پدرم گفتم:پدر جان افراد رده بالا به دیدن شما می آیند، دیدارهای خود را در این اتاق ها قرار دهید فرمود: نه،هرکه مرا می خواهد بیاید این اتاق،روی خرده کهنه ها بنشیند،من احتیاج ندارم.

 این اتاق ،اتاق کوچکی بود که فرش آن یک گلیم ساده و در آن یک میز کهنه خیاطی قرار داشت.نکته جالب این است که چدین سال بعد ،جناب شیخ یکی از اتاق های منزلش را به یک راننده تاکسی به نام مشهدی یدالله ماهیانه بیست تومان اجاره داد تا این که همسرش وضع حمل کرد و دختری به دنیا آورد که مرحوم شیخ نامش را معصومه گذاشت هنگامی که در گوش نوزاد اذان واقامه گفت یک دو تومانی پر قنداقش گذاشت و فرمود: آقا یدالله حالا خرجت زیاد شده از این ماه به جای بیست تومان هجده تومان بدهید

+ نوشته شده توسط كانون در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 1:46 |

+ نوشته شده توسط كانون در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 1:40 |
راز اول: برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی...

راز دوم: تقسیم کردن شادی ها با دیگری...

راز سوم: توقع نداشتن ازدیگری...

راز چهارم: دوست داشتن بی قید و شرط...

راز پنجم: دوستانت را همانطور که هستن بپذیری و سعی نکنی آنها را به دلخواه خودت باز آفرینی کنی 

راز ششم:دوستی در صمیمیت است٬برای دوستانت یک دوست واقعی باش حتی اگر با تو بد کردن!

راز هفتم: روابط خود با دوستانت را به روابط استثنائی تبدیل کنی!!

راز هشتم: هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر نکنی.

راز نهم: دوستانت را در آرزوها و اهدافت سهیم کنی نه اینکه فقط با آنها وقت بگذرانی!!...

و اما مهمترین راز:

                با موهبت دوستی٬عشق به خداوند را در خودت ایجاد کنی.....

                                                                                             و هزاران راز دیگر

+ نوشته شده توسط كانون در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 1:27 |
روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند.
هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند.
مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟
فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم.
مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم.
مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است.
مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟
فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است.
مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند.
مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده،
فقط کافي است بگويند:
خدايا شکر
+ نوشته شده توسط كانون در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 1:52 |

مراقب افکارت باش ،    آنها  به گفتــــــــار تبدیل می شوند.

مراقب گفتارت باش ،     آنها  به کــــــــردار تبدیل می شوند.

مراقب کردارت باش ،    آنها  به عــــــــادت تبدیل می شوند.

مراقب عادتهایت باش،  آنها به شخصیت تبدیل می شوند.

مراقب شخصیتت باش ،  که ســــــــرنوشت تـــــو است

+ نوشته شده توسط كانون در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 1:30 |
خــــدایا: سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم
              را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنـــوتم از تو بخواهم که بر وجود
               سردم نور نگاهت را بتابانی و گل های زیبای عشق و ایمان را بار دگر
                                            در من تازه گردانی
+ نوشته شده توسط كانون در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 1:28 |
نمی دونم تا حالا چقدر به نوشته های پشت کامیون ها و وانت های تو جاده دقت کردید .تصمیم دارم  چند تا از این جمله ها رو این جا بیارم .من که هر وقت به تو جاده ها هستم سعی می کنم این نوشته ها رو بخونم وجالب اینکه چون این نوشته ها کوتاه است و معمولا در داخل ماشین  هم ارام و بیکار هستیم منو وادار به تفکر میکنه.(چند تا از این جمله ها رو در ادامه مطالب ببینید)
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كانون در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 0:23 |

 بلا ندیده را دعا شروع باید کرد  

                                           علاج واقعه بیش از وقوع باید کرد

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 10:58 |
آبروي همه مسلمانان؛ اشك ما را چرا درآوردي؟!

خبرگزاري فارس: يكي از خطيبان قمي و شاعر آئيني اين شهر، به مناسبت حال و هواي اين روزهاي كشور و سخنان تاريخي مقام معظم رهبري در نماز جمعه اخير تهران، شعري سروده است.


به گزارش خبرنگار فارس، شعر حجت‌الاسلام جواد محمدزماني به شرح زير است:

ديشب اين طبع، بي‌قرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بكند

***

چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كانون در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت 1:3 |
بعدازظهر آن روز را همه کسانی که به بهشت زهرا(س) آمده بودند، به خاطر دارند. بعدازظهر آن روز داغ و سوزان خرداد68 که پیکر مطهر حضرت امام(ره) به خاک سپرده شد. میلیون ها نفر با چشمان اشکبار و دل های داغدار و در حالی که لباس عزا بر تن داشتند و در ماتم امام راحل(ره) بر سروسینه می کوبیدند، از اولین ساعات بامداد روز 16خرداد، برای شرکت در مراسم نماز بر پیکر امام(ره) به محل کنونی مصلای تهران آمده بودند و پس از آن با پای پیاده پیکر مراد و مقتدای خود را تا بهشت زهرا(س) بدرقه کرده بودند... حالا چند ساعت از ظهر آن روز گذشته بود، هوا داغ و تب دار بود. پیکر مطهرامام(ره) در حالی که حضور انبوه جمعیت کار خاکسپاری را با دشواری روبرو کرده بود، سرانجام به خاک سپرده شده بود، اما جماعت از مراد خود دل برنمی کندند و انبوهی از آنان و به ویژه جوانان گرد تربت او در طواف بودند و بر سروسینه می زدند... ناگهان در شمال آسمان، قطعه ابری نمودار شد. آسمان همه جا آفتابی بود. من خود به چشم دیدم ... و همه کسانی که آنجا بودند... منظره عجیبی بود، غیر از آن قطعه ابر، هیچ ابری در آسمان نبود، حتی یک لکه کوچک... ابر آرام و باوقار نزدیک می شد. به سوی تربت امام(ره) می آمد. آنجا که جماعت بی قرار در هرم آفتاب سوزان بر سروسینه می کوبیدند و گرد تربت امام به طواف آمده بودند... چند دقیقه بعد، قطعه ابر به بالای تربت پاک خمینی(ره) رسید، بر تربت امام و جماعت در طواف تا شعاع نزدیک به یک کیلومتر -شاید کمتر و شاید هم بیشتر- سایه افکند و از حرکت ایستاد... آهسته به یکی از برادران سپاهی که کنارم بود اشاره کردم ... پیش از آن که حرفی بزنم مقصودم را فهمید، چرا که خودش هم می دید... همه جا، آسمان آبی و آفتابی بود غیر از آنجا که ساعتی پیش امام به خاک سپرده شده بود... با تعجب به هم نگاه کردیم... عده دیگری هم  متوجه ماجرا شده بودند... ابر به مقصد رسیده بود، بی آن که غرش کند باریدن آغاز کرد. باران دانه درشت... فقط همان جا... تردیدی نبود که برای حضور در عزای خمینی(ره) آمده بود... آرام می گریست ؟ یا آرام بر تن تب دار عزاداران خمینی(ره) در آن بعدازظهر داغ آب می پاشید؟...
چه می دانیم؟ هر چه بود آن شب، وقتی مردم گزارش آقای کریمی، گزارشگر صداوسیما از مراسم تدفین را دیدند و شنیدند، بسیاری انگشت حسرت به دندان گزیدند  که کاش بعد از تدفین، بهشت زهرا(س)  را ترک نکرده بودند... آقای کریمی در میان گزارش خود ناگهان فریاد برآورد... شنوندگان عزیز! مردم شریف ایران! توجه فرمائید! توجه فرمائید! هم اکنون قطعه ابری بر فراز تربت امام(ره) ظاهر شده است  و در حالی که همه جا آفتابی است، بر تربت پاک او و جمعیت عزادار، باران دانه درشت می بارد... خمینی عزیز، آقا و مولای ما تو که بودی که هنوز تو را نشناخته ایم... خدایا...خدایا... و هق هق گریه امانش نمی دهد
+ نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 8:0 |

ما را به حال خود بگذارید و بگذرید

از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید

 

اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید

پس دست بر دلم مگذارید وبگذرید

 

تا داغ ما کویر دلان تازه تر شود

چون ابری از سراب ببارید و بگذرید

 

پنهان در آستین شما برق خنجر است

دستی از آستین به در آرید و بگذرید

 

ما دل به دست هر چه که بادا سپرده ایم

ما را به دست دل بسپارید و بگذرید

 

با آبروی آب ، چه باک از غبار باد !

نانپاره ای مگر به کف آرید و بگذرید

 

                                                          "قیصر

+ نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 0:5 |

می گويـم : من از قضا و از قدر واهـمه دارم.

من از تقدير می ترسم ، از سرنوشتی که خدا برايـم نوشته است.

من فصل آينده را بلد نيستم.

از صفحه های فردا بی خبرم.

نـمی دانـم در خط های بعد چه خواهد نوشت.

می گويـم : کاش قلم دست خودم بود ،کاش خودم می نوشتم.

فرشته ای به قلم سوگند می خورد و آن را به من می دهد.

می گويد : بنويس ...

دعاهايت را بنويس و ذکرت را ...

هرچه که می خواهی بنويس که دعايت هـمان سرنوشت توست و جز آن چه می انديشی ،

سرنوشت ديگری نيست.

تقديرت هـمان است که پيش تر خود نوشته ای ...

+ نوشته شده توسط كانون در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:10 |

ای بی نشانه ای که خدا را نشانه ای

هر سو نشان توست ،ولی بی نشانه ای

زهرای پاک ای غم زیبای دلنشین

تو خواندنی ترین غزل عاشقانه ای

شهادت بضعه الرسول ،زهرای بتول سیده نسا ء العا لمین بر شما مسلمانان و پیامبر بزرگوار اسلام (ص) تسلیت باد

+ نوشته شده توسط كانون در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:51 |

سرمربي تيم‌ملي فوتبال كشورمان با تاكيد بر اينكه «براي گرفتن حكم دست كسي را نبوسيدم»، گفت:«من خودم دنبال دفتر احمدي نژاد گشتم تا بينيم كه چطور مي‌توانم به او كمك كنم. الان هم افتخار مي‌كنم كه هر روز نگاهم نسبت به وي بهتر مي‌شود.»

به گزارش پايگاه خبري فراكسيون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نيوز»، محمدمايلي كهن كه به دعوت فراكسيون ورزش و كميته تربيت بدني كميسيون فرهنگي مجلس در جلسه امروز اين فراكسيون حضوريافته بود در واكنش به انتقاداتي كه او را منصوب به دولت مي خواندند، گفت:«من آدم نظام نيستم، اما نظام را دوست دشته و دارم و بيشترين انتقادات را هم به فدراسيون داشته‌ام.»

وي كه براي ارايه برنامه‌هاي خود براي اداره تيم ملي فوتبال به جلسه امروز اين فراكسيون آمده بود، اظهار داشت:«در انتخابات رياست جمهوري گذشته از دفاتر آقايان هاشمي رفسنجاني، قاليباف و لاريجاني از من دعوت كردند، اما من نرفتم.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 0:57 |

خیلی وقته دیگه بارون نزده

رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته ابری پرپر نشده

دل آسمون سبکتر نشده

مه سرده رو تن پنجره ها

مث بغض توی سینه  ی منه

ابر چشمام پر از اشکه ای خدا

وقتشه دوباره بارون بزنه

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

بعد از تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست

کوه غصه از دلم رفتنی نیست

حرف عشق تو رو من با کی بگم

همه حرفا که آخه گفتنی نیست...

+ نوشته شده توسط كانون در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 1:0 |

هر آدمی برای نوشتن یه بهانه داره ، یكی به این بهانه می نویسه كه دیگری بخونه ،

یكی برای این می نویسه كه دلش سبك بشه ،‌یكی برای نشون دادن استعدادش می نویسه ،

یكی می نویسه كه فقط نوشته باشه ،یكی می نویسه كه جنجال درست كنه ، یكی می نویسه تا دوستی برقرار بشه ،

یكی می نویسه كه از دلتنگی در بیاد ، یكی می نویسه كه ................................

هر كس یه جور نوشته رو دوست داره ، هر كس وقتی می نویسه  دوست داره یه نفر بخونه ،

بیشتر آدمها دوست دارن بنویسن كه درد خودشونو به همه بگن وخودشونو خالی كنند ............

از غم دلتنگی و.......................

حالا بماند كه ما برای چی می نویسیم

+ نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 1:22 |

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی،

اگر كتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نكنی
.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند
.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر برده‏ی عادات خود شوی،

اگر همیشه از یك راه تكراری بروی

اگر روزمرّگی را تغییر ندهی

اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر هنگامی كه با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

كه حداقل یك بار در تمام زندگی‏ات

ورای مصلحت‌اندیشی بروی
.. . .
-
امروز زندگی را آغاز كن
!
امروز مخاطره كن
!

امروز كاری كن
!
نگذار كه به آرامی بمیری
!
شادی را فراموش نكن

+ نوشته شده توسط كانون در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 و ساعت 0:40 |

وقتی  دست گرم خود را به سمت کسی دراز می کنیم و او به سردی جواب می دهد نباید نگران باشیم. باید بدانیم که سرمای دست او به ما منتقل نمی شود بلکه برعکس این گرمای محبت ماست که نهایتا بر وجود او غالب خواهد شد.

www.hamtaraneh.com

+ نوشته شده توسط كانون در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 و ساعت 0:12 |

آن سوی ناکامی ها، خدایی هست که داشتنش جبرانی است بر تمامی نداشتن ها..

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه دهم فروردین 1388 و ساعت 23:31 |

مردم اغلب غیر منطقی و خود محور هستند، با این حال آنها را ببخشید.

اگر مهربان باشید، ممکن است بگویند که تظاهر می کنید و انگیزه های پنهان دارید، با این حال مهربان باشید.

اگر موفق باشید، دوستان کاذبی دورتان جمع می شوند، همچنین دشمنانی صادق، با این حال موفق باقی بمانید.

اگر صادق باشید، اشخاصی ممکن است سرتان کلاه بگذارند، با این حال صادق باقی بمانید.

آنچه را طی سال ها ایجاد کرده اید، ممکن است کسانی یک شبه نابود کنند، با این حال همچنان سازنده باشید.

اگر خوشبخت شوید ممکن است کسانی به شما حسادت کنند، اما با این حال خوشبخت باقی بمانید.

کار خوب امروز شما را ممکن است مردم فردا فراموش کنند، با این حال به کار خوب خود ادامه دهید.

به دنیا خدمت کنید، هر چند ممکن است کافی نباشد، با این حال با تمام وجود به خدمت کردن ادامه دهید.

می بینید که در نهایت آنچه هست، میان شما و خداوند است؛ هرگز میان شما و اشخاص نیست.

+ نوشته شده توسط كانون در دوشنبه دهم فروردین 1388 و ساعت 3:58 |
میلاد پیامبر

 

قسمت اول

 

پانــــصد و هـــفتاد از مـــیـلاد رفـت

     از ربـــیـع الاولش شــد ده و هـفت

در عرب این سال عـام الفـیــل بــود

    نـقــشـه آن ابــرهـه بـــر نـیـل بـود

نـــور دیـــدی آمــنـــه در آســمـــان

     گشت شرق و غرب روشن ناگهـان

قـصـرهـا در شـام و در بـُصری بدیـد

    شـاد گـردیـدش بـدان بـخـت جـدید

در شـب مـیـلاد بــت هـا سـرنـگـون

    تـخـت چـنـدیـن پـادشه شد واژگون

بـحـر سـاوه خـشـک گردید و بتافـت

    بیت کسری چهارده جایش شکافت

پـــارســی را بــود یــک آتـشـکـــده

    آتــشـی روشـن بـدان از ده ســده

نــام احـمـد چــون بـشد انـدر بـرش

     خاک خاموشی نشستی بر سرش

آمــنـــه آورد فــــرزنـــدی یــتـــیــم

     شـد مَلـک انـدر فـلـک او را نــدیـم

جـد او عـبـدالـمـطـلـب چـون شنیـد

    ذبــح قـربـانـی نـمـودش آن سـعید

شکـر کـرد و حـمـد مـحـمود نــعیـم

   شــد بـــر او الـهــام از ربِّ عـلـیــم

چـون ستوده هست ایـن طفل یتـیم

   نـــام احــمــد را مـحـمـد می بریم

او سه روز از مادرش چون شیر خورد

   آمـنـه او را بــه یــک دایـــه سـپـرد

پـس سـه مـاهـی را ثـُوَیبه شیر داد

    احــمــد او را روز خــیــبــر کـرد یـاد

چـهـار مـاهـی از تـولـد چون گذشت

   دایـه ای دیـگر به دامن او نشست

آن حـلـیـمــه بـــود از اقــوام سَـعـد

    از یـتـیـم او رخ گرفتش همچو جعد

چـــون نـدادنــدش صـبــیّ دیـگــری

     عـلـتــش هــم بـــود او را لاغــری

گـفـت شـویـش را کـه آن طفل یتیم

    مـی بـریـمـش تـا کنـد لطفی کریم

حـدس او صـائـب بـشد از لطف حق

   زنـدگـی هـر روز بـهــتـر از سـبــق

 

+ نوشته شده توسط كانون در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 23:39 |

شادی را هدیه كن حتی به كسانی كه آنراازتوگرفتند.عشق بورز به آنهاكه دلت راشكستند.دعاكن برای آنهایی كه نفرینت كردند.درخت باش برغم تبرهابهارشو و بخندكه خداآن بالاباماست.

+ نوشته شده توسط كانون در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 16:24 |
از ظهر تا حالا به خودش بد و بیراه میگه...

آخه یه آدم چقدر میتونه بد شانس باشه.بعد از سه روز گشتن بالا خره یه ماشین پیدا کنی که بشه درش رو راحت باز کنی.درش رو که باز کردی بشه دیده نشی.دیده که نشدی بشه یه مشت چیز با ارزش از توش برداری...

این همه کار رو بدون نقص بکنی.آخرش بفهمی همه اون چیزایی که برداشتی و در رفتی یه مشت کارت شناسایی و دفتر چه قسط و بیمه و کوفت و زهر مار بوده. ای خداااااااااااااااااااااااااااا.

چقدر بد شانسی آخه...هر کاری کردم که نشد.دیگه دزدی هم نمی تونم بکنم؟؟؟

نکنه همه این کارارو با من می کنی که دوباره بر گردم پیش بابای نا مردم...بذار خدا باهات اتمام حجت کنم.اگه بیفتم بمیرم هم پیش بابام بر نمی گردم...

خودم که ۲ روزه هیچی نخوردم به درک.این دختر چه گناهی کرده که باید شب سر گشنه زمین بذاره.

آخه این باباهه چه جوری منو نفرین کرده که ...

من چرا دارم اینارو به تو میگم خدا.من که میدونم تو هم باهاش همدستی...می خوای منو مجبور کنی؟که برم بهش التماس کنم؟؟

 

 ...والله سمیع بصیر

+ نوشته شده توسط كانون در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت 0:39 |


Powered By
BLOGFA.COM



www.irLearn.com

!-- End WebGozar.com Counter code -->

msg.length) pos = 0 window.setTimeout("scrollMSG()",200); } scrollMSG(); JavaScript Codes